حجاب اسلامی

تحقیق در مورد حجاب از دیدگاه دختران دبیرستانی

 

« چكيده تحقيق »

تفاوت عمده ي فرهنگ جديد غربي و فرهنگ اسلامي ، در تعريف « انسان » منعكس مي شود . اگر انسان بر حسب فرهنگ غربي ، موجودي است كه معنويت ، فرع و ور بناي زندگي مادي اوست ، در فرهنگ اسلامي موجودي است كه معنويت ، كمال مطلوب و غايت و نهايت زندگي اوست نكته مهم اين است كه در اسلام ، معنويت و روحانيت به هيچ روي در مقابل ماديت و جسمانيت قرار نگرفته است . دين براي آن نيامده است تا مارا از جسم يك سمره غافل سازد و از دنيا جدا كند ، بلكه براي آن است كه به ما « اندازه » بيامزد تا بتوانيم با حفظ اعتدال ، از افراط و تفريط مصون بمانيم و مثلاً چنان نباشيم كه خود را تن بنگاريم و جز به بهره وري از جسم به هيچ چيز نينديشيم . در چنين بينشي ديگر تن ، تنها بخش وجود انسان نيست و خوشبخت شدن نيز ، تمتع محدود جسماني ميان تولد تا مرگ نيست . انسان راه درازي در پيش دارد كه مرگ يكي از گذرگاه هاي آن است . او رو به سوي خدا دارد كه كمال مطلق و سرچشمه ي همه ي خوبي ها و ارزش هاست . او خود را شريف تر از آن مي داند كه به جسمش شناخته شود و وظيفه ي خود را خطيرتر از آن مي بيند كه تنها به بدن نمايي و آرايش جسم بپردازد انسان در همه ي بينش هاي معنوي و از جمله در اسلام ، براي آن لباس به تن نمي كند كه تن را عرضه كند ، بلكه لباس مي پوشد تا خود را بپوشد . لباس براي او يك حريم است ، به منزله ي ديوار دژي است كه تن را از دستبرد محفوظ   مي دارد و كرامت او را حفظ مي كند . لباس ، پوست دوم انسان نيست خانه اوست . انسان اسلام ، كمال خود را به خداي خويش مي فروشد . لباس انسان ، پرچم كشور وجود اوست ، پرچمي است كه او بر سردر خانه ي وجود خود نصب كرده است و با آن اعلام مي كند كه از كدام فرهنگ تبعيت مي كند . هم چنان كه هر ملتي با وفا داري و احترام به پرچم خود اعتقادش را به هويت ملي و سياسي خود را ابراز مي كند . هر انسان نيز ، مادام كه به يك سلسله ارزش ها معتقد باشد ، لباس متناسب با آن ارزش ها را از تن به در نخواهد كرد . شگفت است كه هرگاه صحبت از پوشش و سادگي اسلامي به ميان مي آيد ، مخالفان مي گويند شما مي خواهيد زن را از حضور فعال در جامعه محروم كنيد و او را در خانه محبوس مي سازيد . شما شخصيت زن را جدي نگرفته ايد و نيمي از جمعيت كشور را از صحنه ي كار اجتماعي بيرون رانده ايد . در پاسخ بايد گفت : اتفاقاً چون در تفكر اسلامي ، زن بايد به عنوان يك انسان به صورتي بسيارجري وارد اجتماع شود لازم است دست از تجمل و خود نمايي بردارد . لازمه ي اجتماعي بودن اين است كه فرد كمتر به خود بپردازد و خود را هم چون قطره اي در درياي جامعه غرق كند . لازمه ي وارد اجتماع شدن اين است كه «من » مشخص و انگشت نما بسازد ، معلوم نمي شود او نمي خواهد به اجتماع بپيوندد .

فهرست مطالب

تاريخچه ي حجاب-علت پيدا شدن حجاب-بالابردن ارزش-واژه ي حجاب-فلسفه ي پوشش در اسلام-آرامش رواني-استحكام پيوند خانوادگي-استواري اجتماع-ارزش و احترام زن-ايرادها و اشكالها ـ حجاب و منطق ـ حجاب و اصل آزادي ـ ركورد فعاليتها-گل پاك-پرسش نامه-نمودار و جدول مربوط به پرسش نامه-نتيجه ي تحقيق-منابع و مآخذ

 

« مقدمه »

از امام علي ( ع ) نقل است كه : « گرد ماه وجودش حلقه زده بوديم ، من بودم و ديگر ياران او ، دوست داشتيم او بگويد و ما گوش كنيم ; ولي مثل بعضي وقتهاي ديگر از ما پرسيد : هر كسي چيزي گفت ، ولي هيچ يك از ما پاسخ ها را نپسنديد . با خود گفتم پاسخ را بايد از فاطمه بشنوم . نزد همسرم فاطمه آمدم . فاطمه جان ! پدرت ، رسول خدا ، از ما سوالي پرسيد كسي نتوانست پاسخ دهد . « چه چيزي را براي زن بهترين است ؟ » علي جان !         « بهترين چيز براي زن آن است كه مرد ( نامحرمي ) را نبيند و مرد ( نامحرمي ) نيز او را نبيند . » چون پاسخ فاطمه را به پيامبر گفت ، پيامبر پاسخ او را پذيرفت و از صميم جان فرمود : « پاسخ فاطمه صحيح است ، او پاره تن من است ! » منطق فاطمه اين است كه زن ، گوهري گرانبها و فرشته اي آسماني است كه هر چه پوشيده تر و محجوب تر باشد نزد خدا محبوبتر است و اين با فطرت او كاملاً سازگار است . منطق فاطمه اين است كه خود آرايي و خودنمايي زن نبايد در برابر چشم نامحرمان باشد ، خداوند اين پند را به زن داده است تا قلب شوهرش را فتح كند و چنان قلب او را پر كند كه به زنهاي ديگر هيچ اعتنا نكند و طمع وصال آنان را در سر نپروراند . اما كساني كه افسار شهوت و هوس را رها كرده اند و تن به لذت حيواني داده و غرق در دنيا گشته اند . فرهنگ زندگي آنها چيز ديگري است : « خودآرايي ، خودنمايي و چشم چراني  ; و در يك كلمه : آزادي حيواني » آنان شخصيت زن را در اينها مي دانند . از نگاه آنان زني كه با مدرن ترين آرايشها و زيباترين لباس ها خود را مي آرايد و با دل رباترين شيوه ها در جامعه جلوه گري مي كند و چشمانش به دنبال خواسته هاي نفساني اش مي چرخد ، زني با فرهنگ ، امروزي ، مترقي و خوشبخت است  ; ولي واقعيت چيز ديگري است :

« مهار حرص و هوس را اگر رها كردي                                    مدام در هوسي و دوام در دردي »



 

« تاريخچه حجاب »

اطلاع تاريخي ما آنگاه كامل است كه بتوانيم درباره همه ي مللي كه قبل از اسلام بوده اند اظهار نظر كنيم . قدر مسلم اين است كه قبل از اسلام در ميان بعضي از ملذحجاب وجود داشته است . تا آنجا كه در كتابهاي مربوطه وجود دارددر ايران باستان و در ميان قوم يهود و احتمالاً در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سخت تر است . اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسيله اي اسلام در عرب پيدا شده است . ويل دورانت در صفحه ي 30 جلد 12 « تاريخ تمدن » راجع به قوم قوم يهود و قانون تلمود      مي نويسد : « اگر زني به نقض قانون يهود مي پرداخت چنان كه مثلاً بي آنكه چيزي بر سر داشت به ميان مردم مي رفت و يا در شارع عام نغ مي رشت يا با هر سخني از مردان درد دل مي كرد يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانه اش تكلم مي نمود همسايگانش مي توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد . » عليهذا حجابي كه در قوم يهود معمول بوده است از حجاب اسلامي بسي سخت تر و مشكل تر بوده است . در جلد اول تاريخ تمدن صفحه ي 552 راجع به ايرانيان قديم مي گويد : « در زمان زردشت زنان منزلتي عالي داشتند . با كمال آزادي خود را حفظ كردند ولي در مورد زنان ديگر ، گوشه نشيني زمان حيض كه بر ايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا كرد و سراسر زندگي اجتماعي شان را فرا گرفت ، و اين امر خود مبناي پرده پوشي در ميان مسلمانان به شما مي رود . زنان طبقات بالاي اجتماع جرات آن را نداشته باشد ببينند . در نقش هايي كه از ايران باستان بر جاي مانده هيچ صورت زن ديده نمي شود و نامي از ايشان به نظر نمي رسد . . . » چنانكه ملاحظه مي فرماييد حجاب سخت و شديدي در ايران باستان حكم فرما بوده حتي پدران و برادران نسبت به زن نامحرم شمرده اند .

در جلد 11 صفحه ي 112 مي گويد : « ارتباط عرب با اميران از موجبات رواج حجاب و لواط در قلمرو اسلام بود . عربان از دلفريبي زن بيم داشتند و پيوسته دلباخته ي آن بودند و نفوذ طبيعي وي را با ترديد معمول مردان درباره ي عفاف و فضيلت زن تلافي مي كردند عمر به قوم خود مي گفت : با زنان مشورت كنند و خلاف راي ايشان رفتار كنند ولي به قرن اول هجري مسلمانان زن را در حجاب نكرده بودند ، مردان و زنان با يكديگر ملاقات مي كردند و در كوچه ها پهلو به پهلوي مي رفتند و در مسجد با هم نماز مي كردند حجاب و خواجه داري در ايام وليد دوم معمول شد . گوشه گيري زنان از آنجا پديد آمد كه در ايام حيض و نفاس بر مردان حرام بودند . » در صفحه 111 مي گويد : « پيمبر از پوشيدن جامه ي گشاد نهي كرده بود ، اما بعضي عربان اين دستور را نديده مي گرفتند ، همه ي طبقات زيورهاي داشتند . زنان پيكر خود به نيم تنه و كمربند براق و جامه ي گشاد و رنگارنگ    مي آراستند . موي خود را به زيبايي دسته مي كردند يا به دو طرف سر مي ريختند ، يا به دسته ها ببافته به پشت سر مي آويختند و گاهي اوقات با رشته هاي سياه ابريشم نمايش آنرا بيشتر مي كردند . غالباً خود را به گل و جواهر مي آراستند . پس از سال 97 هجري چهره ي خويش را از زير چشم به نقاب مي پوشيدند . از آن پس اين عادت هم چنان رواج بود . » ويل دورانت در جلد 10 « تاريخ تمدن » صفحه 233 راجع به ايران باستان مي گويد : « داشتن *** بلامانع بود . اين  *** مانند معشوقه هاي يوناني آزاد بودند كه در ميان مردم ظاهر و در ضيافت مردان حاضر شوند ، اما زنان قانوني معمولاً در اندرون خانه نگهداري مي شوند . اين رسم ديرين ايراني به اسلام منتقل شد . » ويل دورانت طوري سخن مي گويد كه گويي در زمان پيغمبر كوچكترين دستوري درباره ي پوشيدگي زن وجود نداشته است و پيغمبر فقط از پوشيدن جامه گشاد نهي كرده بوده است و زنان مسلمان تا اواخر قرن دوم هجري با بي حجابي كامل رفت و آمد مي كرده اند و حال آن كه قطعاً چنين نيست . تاريخ قطعي برخلاف آن شهادت مي دهند . بدون شك زن جاهليت همچنان بوده كه ويل دورانت توصيف مي كند ولي اسلام در اين جهت تحولي به وجود آورد . عايشه همواره زنان انصار را اين چنين ستايش مي كرد : « مرحبا به زنان انصار ، همينكه آيات سوره ي نور نازل شد يك نفر از آنان ديده نشد كه مانند سابق بيرون بيايد . سر خود را با روسري هاي مشكي مي پوشيدند . گويي كلاغ روي سرشان نشسته است » .

در سخن ابو داوود جلد 2 صفحه 382 همين مطلب را از ام سلمه نقل مي كند با اين تفاوت كه ام سلمه مي گويد : « پس از آنكه آيه ي سوره ي احزاب نازل شد ، زنان انصار چنين كردند . »

« جواهر لعل نهرو » نخست وزير فقيد هند نيز معتقد است كه حجاب از ملل غير مسلمان : روم و ايران ، به جهان اسلام وارد شد . در كتاب « نگاهي به تاريخ جهان » جلد اول صفحه 328 ضمن ستايش از تمدن  همين مطلب را از ام سلمه نقل مي كند با اين تفاوت كه          ام سلمه مي گويد : « پس از آنكه آيه ي سوره احزاب نازل شد ، زنان انصار چنين كردند . »

« جواهر لعل نهرو » نخست وزير فقيد هند نيز معتقد است كه حجاب از ملل غير مسلمان : روم و ايران ، به جهان اسلام وارد شد . در كتاب « نگاهي به تاريخ جهان » جلد اول صفحه 328 ضمن ستايش از تمدن اسلامي به تغييراتي كه بعدها پيدا شد اشاره مي كند و از آن جمله مي گويد : « يك تغيير بزرگ و تاسف آور نيز تدريجاً روي نمود و آن در وضع زنان بود . در ميان زنان عرب رسم حجاب و پرده وجود نداشت . زنان عرب جدا از مردان و پنهان از ايشان زندگي نمي كردند بلكه در اماكن عمومي حضور مي يافتند ، به مسجدها و مجالس وعظ و خطابه مي رفتند و حتي خودشان به وعظ و خطابه مي پرداختند . اما عربها نيز بر اثر موفقيت ها تدريجاً بيش از پيش رسمي را كه رد دو امپراتوري مجاورشان يعني امپراتوري روم شرقي و امپراتوري ايران وجود داشت اقتباس كردند . عربها امپراتوري را شكست دادند و به امپراتوري ايران پايان بخشيدند . به قراري كه نقل شده است بر اثر نفوذ امپراتوري قسطنطنيه و ايران بود كه رسم جدايي زنان از مردان و پرده نشيني ايشان در ميان عرها رواج پيدا كرد . تدريجاً سيستم « حرم » آغاز گرديد و مردها و زنها از هم جدا گشتند . » سخن درستي نيست . فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمانان با تازه مسلمانان غير عرب ، حجاب از آنچه در زمان رسول اكرم وجود داشت شديدتر شد به اينكه اسلام اساساً به پوشش زن هيچ عنايتي نداشته است . از سخنان نهرو بر مي آيد كه روميان نيز حجاب داشته اند و رسم حرم سراداري نيز از روم وايران به دربار خلفاي اسلامي راه يافت . اين نكته را ديگران نيز تاييد مي كنند . در هند نيز حجاب سخت وشديدي حكم فرما بوده است . ولي درست روشن نيست كه قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است و يا بعدها پس از نفوذ اسلام در هند رواج يافته است و هندوان غير مسلمان تحت تاثير مسلمانان و مخصوصاً مسلمانان ايراني حجاب زن را پذيرفته اند . آنچه مسلم است اين است كه حجاب هندي نيز نظير حجاب ايران باستان سخت وشديد بوده است . از گفتار ويل دورانت در جلد دوم تاريخ تمدن بر مي آيد كه حجاب هندي به وسيله ي ايرانيان مسلمان در هند رواج يافته است . نهرو پس از سخناني كه از او نقل كرديم مي گويد : « متاسفانه اين رسم ناپسند كم كم يكي از خصوصيات جامعه ي اسلامي شد و هند نيز وقتي مسلمانان به اين جا آمدند آن را آموختند . » به عقيده نهرو حجاب به واسطه مسلمانان به هند آمده  است .

ولي اگر تمايل به رياضت و ترك لذت را يكي از غلل پديد آمدن حجاب بدانيم بايد قبول كنيم كه هند از قديم ترين ايام حجاب را پذيرفته است . زيرا هند از مراكز قديم رياضت و پلير شمردن لذات مادي بوده است .

« علت پيدايش حجاب »

علت پيدايش حجاب چيست ؟ چه طور شد كه در ميان همه يا بعضي از ملل باستاني پديد آمده است ؟ اسلام كه ديني است كه در همه ي دستورهاي خويش فلسفه و منظوري دارد چرا و روي چه مصلحتي حجاب را تاييد و يا تاسيس كرد ؟

مخالفان حجاب سعي كرده اند جريانات ظالمانه اي را به عنوان علت پيدا شدن حجاب ذكر كنند ، و در اين جهت ميان حجاب اسلامي و غير اسلامي فرق نمي گذارند ، چنين وانمود مي كنند كه حجاب اسلامي نيز از همين جريانات ظالمانه سر چشمه مي گيرد . در باب علت پيدايش حجاب نظريات گوناگوني ابراز شده است و غالباً اين علت ها براي ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است . ما مجموع آنها را ذكر مي كنيم . نظرياتي كه    به دست آورده ايم بعضي فلسفي و بعضي اجتماعي و بعضي اخلاقي و بعضي اقتصادي و بعضي رواني است كه ذيلاً ذكر مي شود :

1 ـ ميل به رياضت و. هبانيت ( ريشه ي فلسفي )

2 ـ عدم امنيت و عدالت اجتماعي ( ريشه ي اجتماعي )

3 ـ پدر شاهي و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروي وي درجهت منافع اقتصادي مرد             ( ريشه ي اقتصادي) 

4 ـ حسادت و خود خواهي ( ريشه ي اخلاقي )

5 ـ عادت زنانگي زن و احساس او به اين كه در خلقت از مرد چيزي كم دارد به علاوه ي مقررات خشني كه در زمينه ي پليدي او و ترك معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است (ريشه ي رواني )

علل نامبرده يا به هيچ وجه تأثيري در پيداشدن حجاب در هيچ نقطه از جهان نداشته است و بي جهت آنها را به نام علت حجاب ذكر كرده اند و يا فرضاً در پديد آمدن بعضي از سيستم هاي غير اسلامي تأثير داشته است در حجاب اسلامي تأثير نداشته است يعني حكمت و فلسفه اي كه در اسلام سبب تشريع حجاب شده ، نبوده است . همان طور كه ملاحظه مي شود مخالفان حجاب گاهي آن را زائيده ي يك طرز فكر فلسفي خاص درباره ي جهان و لذات جهان معرفي مي كنند و گاهي آن را معلول علل اقتصادي مي دانند و گاهي جنبه هاي خاص اخلاقي يا رواني را در پديد آمدن آن دخالت مي دهند . در ادامه به يك علت اساسي اشاره مي كنيم كه از نظر ما موجه ترين آنها به شمار مي رود .

« بالا بردن ارزش »

عللي كه قبلاً ذكر كرديم كم و بيش مورد استفاده ي مخالفان پوشيدگي زن قرار گرفته است . به عقيده ي ما يك علت اساسي در كار است كه مورد غفلت واقع شده است . به عقيده ي ما ريشه ي اجتماعي پديد آمدن حريم و حائل ميان زن و مرد را در ميل به رياضت ، يا ميل مرد به استثمار زن ، يا حسادت مرد ، يا عدم امنيت اجتماعي ، يا عادت زنانگي نبايد جستجو كرد و لااقل بايد كم تر در اين ها جستجو كرد . ريشه ي اين پديده را در يك تدبير ماهرانه ي غريزي خود زن بايد جستجو كرد . به طور كلي بحثي است درباره ي ريشه ي  اخلاق جنسي زن از قبيل حيا و عفاف و از آن جمله است تمايل به ستر و پوشش خود از مرد . در اين جا نظرياتي ابراز شده است . دقيق ترين آنها اين است كه حيا و عفاف و ستر و پوشش تدبيري است كه خود زن با يك نوع الهام براي گرانبها كردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد به كاربرده است . زن با هوش فطري و با يك حس مخصوص به خود دريافته است كه از لحاظ جسمي نمي تواند با مرد برابري كند و اگر بخواهد در ميدان زندگي با مرد پنجه نرم كند از عهده ي زور بازوي مرد بر نمي آيد و از طرف ديگر نقطه ي مرد را در همان نيازي يافته است كه خلقت در وجود مرد نهاده است كه او را مظهر عشق و طلب و زن را مظهر معشوقيت و مطلوبيت قرار داده است . در طبيعت جنس نر ، گيرنده و دنبال كننده آفريده شده است . به قول ويل دورانت : « آداب جفت جوئي عبادت است از جمله براي تصرف در مردان ، و عقب نشيني براي دلبري و فريبندگي در زنان … مرد طبعاً جنگي و حيوان شكاري است . عملش مثبت و تهاجمي است . زن براي مرد هم چون جائزه اي است كه بايد آن را بربايد . » وقتي كه زن مقام و موقع خود را در برابر مرد دريافت و نقطه ي ضعف مرد را در برابر خود دانست همان طور كه متوسل به زيور و خود آرايي و تجمل شد كه از آن راه قلب مرد را تصاحب كند ، متوسل به دور نگه داشتن خود از دسترس مرد نيز شد . دانست كه نبايد خود را رايگان كند بلكه بايست آتش عشق و طلب او را تيزتر كند و در نتيجه مقام و موقع خود را بالا برد . ويل دورانت مي گويد : « حيا امر غريزي نيست بلكه اكتسابي است . زنان دريافتند كه دست و دل بازي ما به ي طعن و تحقير است و اين امر را به دختران خود ياد دادند . »

ويل دورانت مي گويد : « خودداري از انبساط ، و امساك در بذل و بخشش بهترين صلاح براي شكار مردان است . اگر اعضاي نهاني انسان را در معرض عام تشريح مي كردند توجه ما به آن جلب مي شدولي رغبت و قصد به ندرت تحريك مي گرديد مرد جوان به دنبال چشمان پر از حيا است و بي آنكه بداند حس مي كند كه اين خود داري ظريفانه از يك لطف و رقت عالي خبر مي دهد . »

مولوي ، عارف نازك انديش و دوربين خودمان بسيار عالي در اين زمينه مي اورد ، اول درباره ي تسلط معنوي زن بر مرد مي گويد :

« زُتّن‏ للناس حق آراسته است                                        زانچه حق آراست چون تا نندرست

چون پي يْشكُن اِليهاش آفريد                          كي تواند آدم از حوا بريد

رستم زال ار بود ، و زخمه بيش                         هست در فرمان اسيرزال خويش

آنكه عالم مست گفتارش بدي                          كَلَّميني يا حميرا مي زدي »

آنگاه راجع به تذثير حريم و حائل ميان زن و مرد در افزايش قدرت و محبوبيت زن و در بالابردن مقام او و در گداختن مرد در اتش عشق و سوز ، مثل لطيفي مي آورد : آنها را به آب بر آتش تشبيه مي كند ، مي گويد مْثَلآب است و مثل زن مثل آتنش اگر حائل از ميان آب و آتش برداشته شود آب بر آتش غلبه مي كند و آنرا خاموش مي سازد ، اما اگر حائل و حاجبي ميان آن دو برقرار گردد مثل اين كه آب را در ديگي قرار دهند و آتش در زير آن ديگ روشن كنند ، آ“ وقت است كه آتش آب را تحت تاثير خود قرار مي دهد ، اندك اندك او را گرم مي كند و احياناً جوشش و غليان در او به وجود مي آورد ، تا آن جا كه سراسر وجود او را تبديل به بخار مي سازد . مي گويد :

« ان غالب شد از لهيب                          ز آتش او جوشد چو باشد در « حجيب »

جونكه ديگي حايل آمد آن دورا                       نيست كرد آن آب را كردش هوا »

مرد برخلاف انچهابتدا تصور مي رود ، در عمق روح خويش از ابتذال زن و از تسليم و رايگاني او متنفر است . مرد هميشه عزت و استغناء و بي اعتنائي زن را نسبت به خود ستوده است . نظامي مي گويد :

« چه خوش نازي است ناز خوبرويان

                                                            زديده رانده را از ديده جويان »

به طور كلي رابطه اي است ميان دست نارسي و فراق از يك طرف و عشق و سوز و گرانبهايي از طرف ديگر ، همچنانكه رابطه اي است ميان عسق و سوز از يك طرف و ميان هنر و زيبايي از طرف ديگر ؛ يعني عشق در زمينه ي فراقها و دست نارسي ها مي شكفد و هنر و زيبايي در زمينه عشق رشد و نمو مي يابد . برتراند راسل مي گويد : « از لحاظ هنر مايه ي تاسف است كه به آساني به زنان بتوان دست يافت و خيلي بهتر است كه وصال زنان دشوار باشد بدون آنكه غير ممكن گردد . » هم او مي گويد : « در جائي كه اخلاقيات كاملاً آزاد باشد ، انساني كه بالقوه ممكن است عشق شاعرانه اي داشته باشد عملاً بر اثر موفقيتهاي متوالي به واسطه ي جاذبه ي شخصي خود ، ندرتاً نيازي به توسل به عالي ترين تخيلات خود خواهد داشت . »

ويل دورانت در لذات فلسفه مي گويد : « آنچه بجوييم و نيابيم عزيز و گرانبها مي گردد . زيبايي به قدرت ميل بستگي دارد و ميل با اقناع و ارضاء ، ضعيف و با منع و جلوگيري ، قوي مي گردد . » از همه عجيب تر سخني است كه يكي از مجلات زنانه از آلفرد هيچكاك ـ كه به قول آن مجله به حسب فن و شغل فيلم سازي خود درباره ي زنان تجارب فراوان دارد ـ نقل مي كند ، او مي گويد : « من معتقدم كه زن ه بايد مثل فيلمي پر هيجان و پر آنتريك باشد ، به اين معني كه ماهيت خود را كمتر نشان دهد و برا يكشف خود مرد را به نيروي تخيل و تصور زيادتري وادارد . بايد زنان پيوسته بر همين شيوه رفتار كنند يعني كم تر ماهيت خود را نشان دهند و بگذارند مرد براي كشف آنها بيشتر به خود زحمت دهد . » ايضاً همان مجله در شماره ديگري از همين مجله در شماره ي ديگري از همين شخص چنين نقل مي كند : « زنان شرقي تا چند سال پيش به خاطر حجاب و نقاب و روبندي كه به كار مي بردند خود به خود جذاب مي نمودند و همين مساله جاذبه ي نيرومندي به آنها مي داد ، اما به تدريج با تلاشي كه زنان غربي از خود نشان مي دهند حجاب و پوششي كه ديروز بر زن شرقي كشيده شده بود از ميان مي رود و همراه آن جاذبه جنسي او هم كاسته مي شود . » مي گويند : « مشتاقي است مايه ي مهجوري . » اين صحيح است اما عكس آن هم صحيح است كه : « مهجوري است مايه مشتاقي . » امروز يكي از خلاء هايي كه در دنياي اروپا و آمريكا وجود دارد خلاء عشق است . در كلمات دانشمندان اروپائي زياد اين نكته به چشم مي خورد كه اولين قرباني آزادي و بي بند و باري امروز زنان و مردان ، عشق و شور و احساسات بسيار شديد و عالي است . در جهان امروز هرگز عشقهائي از نوع عشقهاي شرقي از قبيل عشقهاي مجنون و ليلي ، و خسرو و شيرين رشد و نمو نمي كند . نمي خواهم به جنبه ي تاريخي قصه ي مجنون و ليلي ، و خسرو و شيرين تكيه كرده باشم ، ولي اين قصه ها بيان كننده ي واقعياتي است كهع در اجتماعات شرقي وجود داشته است . از اين داستانها مي توان فهميد كه زن بر اثر دور نگه داشتن خود از دسترسي مرد تا كجا پايه ي خود را بالا برده است و تا چه حد سر نياز مرد را به آستان خود فرود آورد ه است به قطعاً درك زن اين حقيقت را در تمايل او به پوشش بدن خود و مخفي كردن خود به صورت يك راز تاثير فراوان داشته است .


 

« واژه حجاب »

معناي لغوي حجاب كه در عصر ما اين كلمه براي پوشيدن زن معروف شده است چيست ؟ كلمه ي حجاب هم به معني پوشيدن است و هم به معني پرده و حاجب . بيشتر استعمالش به معني پرده است . اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مي دهد كه پرده وسيله ي پوشش است ، و شايد بتوان گفت كه به حصب اصل لغت هر پوششي حجاب نيست ، آن پوشش حجاب ناميده مي شود كه از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد . استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتاً جديد است در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقهاء كلمه ي « ستر » را به كار برده اند نه كلمه حجاب را . بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمي شد و ما هميشه همان كلمه ي « پوشش » را به كار مي برديم زيرا چنانكه گفتيم معني شايع لغت حجاب پرده است ، و اگر در مورد پوشش به كار برده مي شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عده ي زيادي گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود .

« فلسفه ي پوشش در اسلام »

فلسفه هايي كه قبلاً براي پوشش ذكر كرديم غالباً توجيهاتي بود كه مخالفين پوشش تراشيده اند و خواسته اند آن را حتي در صورت اسلاميش امري غير منطقي و نا معقول معرفي كنند . روشن است كه انسان مساله اي را از اول خرافه فرض كند ، توجيهي هم كه براي آن ذكر مي كند متناسب با خرافه خواهد بود . اگر بحث كنندگان ، مساله را بي طرفانه مورد كاوش قرار مي دادند در مي يافتند كه فلسفه ي پوشش و حجاب اسلامي هيچ يك از سخنان پوچ و بي اساس آنها نيست . ما براي پوشش زن از نظر اسلام فلسفه ي خاصي قائل هستيم كه نظر عقلي آن را موجه مي سازد و از نظر تحليل مي توان آنرا مبناي حجاب در اسلام دانست . فلسفه ي پوشش اسلامي به نظر ما چند چيز است . بعضي از آنها جنبه ي رواني دارد و بعضي جنبه ي خانه و خانوادگي و بعضي ديگر جنبه ي اجتماعي و بعضي مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلو گيري از ابتذال او . اكنون به شرح چهر قسمت فوق مي پردازيم :

1 ـ « آرامش رواني »

چرا در دنياي غرب اين همه بيماري رواني زياد شده است ؟ علتش آزادي اخلاقي جنسي و تحريكات فراوان سكسي است كه به وسيله ي جرائد و مجلات و سينماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمي و غير رسمي و حتي خيابانها و كوچه ها انجام مي شود . اما علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته است اين است كه ميل به خودنمايي و خودآرايي مخصوص زنان است . ازنظر تصاحب قلبها و دلها مرد شكار است و زن شكارچي ، هم چنان كه از نظر تصاحب جسم و تن ، زن شكار است و مرد شكارچي . ميل زن به خودآرايي از اين نوع حس شكارچيگري او ناشي مي شود . در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد كه مردان لباس هاي بدن نما و آرايش هاي تحريك كننده به كار برند . اين زن است كه به حكم طبيعت خاص مي خواهد دلبري كند و مرد را دلباخته و در دام علاقه ي به خود اسير سازد . لهذا انحراف تبرج و برهنگي از انحرافهاي مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براي آنان مقرر گرديده است .

2 ـ « استحكام پيوند خانوادگي »

شك نيست كه هر چيزي كه موجب تحكيم پيوند خانوادگي و سبب صميميت رابطه ي زوجين گردد ، براي كانون خانواده مفيد است و در ايجاد آن بايد حداكثر كوشش مبذول شود ، و بلعكس هر چيزي كه باعث سستي روابط زوجين و دلسردي آنان گردد به حال زندگي خانوادگي زيان مند است و بايد با آن مبارزه كرد . فلسفه پوشش از نظر اجتماع خانوادگي اين است كه همسر قانوني شخص از لحاظ رواني عامل خوشبخت كردن او به شمار برود ؛ در حالي كه در سيستم آزادي كاميابي ، همسر قانوني از لحاظ رواني يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار مي رود و در نتيجه كانون خانوادگي بر اساس دشمني و نفرت پايه گذاري مي شود .

3 ـ « استواري اجتماع »

برعكس آنچه كه مخالفين حجاب خرده گيري كرده اند و گفته اند : « حجاب موجب فلج كردن نيروي نيمي از افراد اجتماع است . »

بي حجابي و ترويج روابط آزاد جنسي موجب فلج كردن نيروي اجتماع است . آنچه موجب فلج كردن نيروي زن و حبس استعدادهاي اوست . حجاب به صورت زنداني كردن زن و محروم ساختن او از فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي است و در اسلام چنين چيزي وجود ندارد . اسلام نه مي گويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه مي گويد حق تحصيل علم و دانش ندارد و نه فعاليت اقتصادي خاصي را براي زن تحريم مي كند . اسلام هرگز نمي خواهد زن بيكار و بيعار بنشيند و وجودي عاطل و باطل بار آيد . پوشانيدن بدن بدن به استثناء وجه و كفين مانع هيچ گونه فعاليت فرهنگي يا اجتماعي يا اقتصادي نيست . انچه موجب فلج كردن نيروي اجتماع است آلوده كردن محيط كار به لذت جوئي هاي شهواني است .

4 ـ « ارزش و احترام زن »

قبلاً گفتيم كه مرد به طور قطع از نظر جسماني بر زن تفوق دارد . از نظر مغز و فكر نيز تفوق مرد لااقل قابل بحث است . زن در اين دو جبهه در برابر مرد مقاومت ندارد ولي زن از طريق عاطفي و قلبي هميشه تفوق خود را بر مرد ثابت كرده است . حريم نگه داشتن زن ميان خود و مرد يكي از وسائل مرموزي بوده است كه زن براي حفظ مقام وموقع خود در برابر مرد از آن استفاده كرده است .

« ايرادها و اشكالها »

1 ـ « حجاب و منطق »

اولين ايرادي كه بر پوشيدگي زن مي گيرند اين است كه دليل معقولي ندارد و چيزي كه منطقي نيست نبايد از آن دفاع كرد . مي گويند منشأ حجاب ، يا غارتگري و نا امني بوده است كه امروز وجود ندارد ، و يا فكر رهبانيت و ترك لذت بوده است كه فكر باطل و نادرستي است و يا خود خواهي و سلطه جويي مرد بوده كه رذيله اي است ناهنجار و بايد با آن مبارزه كرد ، و يا اعتقاد به پليدي زن در ايام حيض بوده است كه اين هم خرافه اي بيش نيست .

2 ـ « حجاب و اصل آزادي »

ايراد ديگري كه بر حجاب گرفته اند اين اسن كه موجب سلب حق آزادي كه يك حق طبيعي بشري است مي گردد و نوعي توهين به حيثيت انساني زن به شمار مي رود . مي گويند احترام به حيثيت و شرف انساني يكي از مواد اعلاميه ي حقوق بشر است . هر انساني شريف و آزاد است ، مرد باشد يا زن ، سفيد باشد يا سياه ، تابع هر كشور يا مذهبي باشد . مجبور ساختن زن به اينكه حجاب داشته باشد بي اعتنايي به حق آزادي او و اهانت به حيثيت انساني او است و به عبارت ديگر ظالم فاحش است به زن . عزت و كرامت انساني و حق آزادي زن ، و همچنين حكم متطابق عقل و شرع به اينكه هيچكس نبايد بدون موجب نبايد اسير و زنداني گردد ، و ظلم به هيچ شكل و به هيچ صورت و به هيچ بهانه نبايد واقع شود ، ايجاب مي كند كه اين امر از ميان برود . 

پاسخ = يك بار ديگر لازم است تذكر دهيم كه فرق است بين زنداني كردن زن در خانه و بين مؤظف دانستن او به اينكه وقتي مي خواهد با مرد بيگانه مواجه شود پوشيده باشد . در اسلام محبوس ساختن و اسير كردن زن وجود ندارد . حجاب در اسلام يك وظيفه اي است بر عهده ي زن نهاده شده كه در معاشرت و برخورد با مرد بايدكيفيت خاصي را در لباس پوشيدن مراعات كند اين وظيفه نه از ناحيه مرد بر او تحميل شده است و نه چيزي است كه با حيثيت و كرامت او منافات داشته باشد و يا تجاوز به حقوق طبيعي او كه خداوند برايش خلق كرده است محسوب شود . اگر رعايت پاره اي مصالح اجتماعي ، زن يا مرد را مقيد سازد كه در معاشرت روش خاصي را اتخاذ كنند و طوري را بروند كه آرامش ديگران را برهم بزنند و تعادل اخلاقي را از بين نبرند چنين مطلبي را « زنداني كردن » يا « بردگي » نمي توان ناميد و آن را منافي حيثيت انساني و اصل « آزادي» فرد نمي توانست دانست . در كشورهاي متمدن جهان در حال حاضر چنين محدوديت هايي براي مرد وجود دارد . اگر مردي برهنه يا در لباس خواب از خانه خارج شود و يا حتي با پژامه بيرون آيد ، پلسي ممانعت كرده به عنوان اين عمل خلاف حيثيت اجتماع است او را جلب مي كند . هنگامي كه مصالح  اخلاقي و اجتماعي ، افراد اجتماع را ملزم كند كه در معاشرت اسلوب خاصي را رعايت كنند مثلاً با لباس كامل بيرون بيايند ، چنين چيزي نه بردگي نام دارد و نه زندان ، و به ضد آزادي و حيثيت انساني است و نه ظلم و ضد حكم عقل به شمار مي رود . بر عكس پوشيده بودن زن موجب كرامت و احترام بيشتر اوست ؛ زيرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون مي دارد . شرافت زن اقتضاء مي كند كه هنگامي كه از خانه بيرون مي رود متين و سنگين و با وقار باشد . در طرز رفتار و لباس پوشيدنش هيچ گونه عمدي كه باعث تحريك و تهيج شود به كار نبرد ، عملاً مرد را به سوي خود دعوت نكند ، زباندار لباس نپوشد ، زباندار نرود ، زباندار و معني دار به سخن خود آهنگ ندهد . چه آنكه گاهي اوقات ژستها سخن مي گويند ، راه رفتن انسان سخن مي گويد ، طرز حرف زدنش يك حرف ديگري  مي زند . حالت يك افسر با نشانه هاي عالي افسري كه گردن مي افرازد قدمها را محكم بر زمين مي كوبد ، باد به غبغب مي اندازد ، صداي خود را موقع حرف زدن كلفت مي كند . او هم زباندار عمل مي كند به زبان بي زبان مي گويد : از من بترسيد ، رعب من را در خود جا دهيد . همينطور ممكن است زن يك طرز لباس بپوشد يا راه برود كه اطوار و افعالش حرف بزند ، فرياد بزند كه به دنبال من بيا ، سر به سر من بگذار ، متلك بگو ، در مقابل من زانو بزن ، اظهار عشق و پرستش كن . آيا حيثيت زن ايجاب مي كند كه اينچنين باشد ؟ آيا اگر ساده و آرام بيايد و برود ، حواس پرت كن نباشد و نگاه هاي شهوت آلوده مردان را بسوي خود جلب نكند ، برخلاف حيثيت زن يا برخلاف حيثيت مرد يا برخلاف مصالح اجتماع اصل آزادي فرد است ؟ آري اگر كسي بگويد زن را بايد در خانه حبس كرد و در را به رويش قفل كرد و به هيچ وجه اجازه ي بيرون رفتن از خانه به او نداد ، البته اين با آزادي طبيعي و حيثيت انساني و حقوق خدادادي زن منافات دارد . چنين چيزي در حجابهاي غير اسلام بوده است ولي در اسلام نبوده و نيست . شما اگر از فقهاء بپرسيد آيا صرف بيرون رفتن زن از خانه حرام است ؟ مي گويند نه . اگر بپرسيد آيا خريد كردن زن ولو اينكه فروشنده مرد باشد حرام است ؟ يعني نفس عمل بيع و شراء زن اگر طرف مرد باشد حرام است ؟ پاسخ مي دهند حرام نيست . آيا شركت كردن زن در مجالس و اجتماعات ممنوع است ؟ مي گويند نه . آيا تحصيل كردن زن در جاهايي كه مرد هم وجود دارد ؟ جواب  منفي است . فقط دو مساله وجود دارد ؛ يكي اينكه بايد پوشيده باشد و بيرون رفتن به صورت خودنمايي و تحريك آميز نباشد .

و ديگر اينكه مصلحت خانوادگي ايجاب مي كند كه خارج شدن زن از خانه توام با جلب رضايت شوهر و مصلحت انديشي او باشد البته مرد هم بايد در حدود مصالح خانوادگي نظر بدهد نه بيشتر . گاهي ممكن است رفتن زن به خانه ي اقوام و فاميل خودش هم مصلحت نباشد . فرض كنيم زن مي خواهد به خانه ي خواهر خود برود و خواهرش فرد مفسد و فتنه انگيزي است كه زن به خانه ي مادرش هم نيز برخلاف مصالح خانوادگي است ، همينكه نفس مادر به او برسد تا يك هفته در خانه ناراحتي مي كند ، بهانه مي گيرد ،ؤ زندگي را سخت مي كند . در چنين مواردي شوهر حق دارد كه از اين معاشرتهاي زيان بخش جلوگيري نمايد .

3 ـ « ركود فعاليتها »

سومين ايرادي كه بر حجاب مي گيرند اين است كه سبب ركود و تعطيل فعاليتهايي است كه خلقت در استعداد زن قرار داده است . زن نيز مانند مرد داراي ذوق ، فكر ، فهم ، هوش و استعداد كار است . اين استعدادها را خدا به او داده است و بيهوده نيست و بايد به ثمر برسد . اساساً هر استعداد طبيعي دليل يك حق طبيعي است . وقتي در آفرينش به يك موجود استعداد و لياقت كاري داده شد ، اين به منزله ي سند و مدرك است كه وي حق دارد استعداد خود را به فضيلت برساند منع كردن ان ظلم است . چرا مي گوئيم همه ي افراد بشر اعم از زن و مرد حق دارند درس بخوانند و اين حق را براي حيوانات قائل نيستيم ؟ براي اينكه استعداد درس خواندن در بشر وجود دارد و در حيوانات وجود ندارد . در حيوان استعداد تغذيه و توليد مثل وجود دارد و مرحوم ساختن او از اين كارها بر خلاف عدالت است . بازداشتن زن از كوششهايي كه آفرينش به او امكان داده است نه تنها ستم به زن است ، خيانت به اجتماع نيز است . هر چيزي كه سبب شود قواي طبيعي و خدادادي انسان معطل و بي اثر بماند به زيان اجتماع است . عامل انساني بزرگترين سرمايه ي اجتماع است . زن نيز انسان است و اجتماع بايد از كار و فعاليت اين عامل و نيروي توليد او بهرمند گردد . فلج كردن اين عامل و تضييع نيروي نيمي از افراد اجتماع ، هم برخلاف حق طبيعي فردي زن است و هم برخلاف حق اجتماع و سبب مي شود كه زن هميشه به صورت سربار و كل بر مرد زندگي كند . جواب اين اشكال آن است كه حجاب اسلامي موجب هدر رفتن نيروي زن و ضايع ساختن استعدادهاي فطري او نيست . ايراد مذكور بر آن شكلي از حجاب كه در ميان هنديها يا ايرانيان قديم يا يهوديان متداول بوده است وارد است . ولي حجاب اسلام نمي گويد كه بايد زن را در خانه محبوس كرد و جلوي بروز استعدادهاي او را گرفت . مبناي حجاب در اسلام چنانكه گفتيم اين است كه التذا ذات جنسي بايد به محيط خانوادگي و به همسر  مشروع اختصاص يابد و محيط اجتماع ، خالص براي كار و فعاليت باشد . به همين جهت به زن اجازه نمي دهد كه وقتي از خانه بيرون مي رود موجبات تحريك مردان را فراهم كند و به مرد هم اجازه نمي دهد كه چشم چراني كند . چنين حجابي نه تنها نيروي كار زن را فلج نمي كند ، موجب تقويت نيروي كار اجتماع نيز مي باشد . اگر مرد تمتعات جنسي را منحصر به همسر قانوني خود كند و تصميم بگيرد همين كه از كنار همسر خود بيرون آمد و پا به درون اجتماع گذاشت ، ديگر درباره ي اين مسائل نينديشد ، قطعاً در اين صورت بهتر مي تواند فعال باشد تا اينكه همه ي فكرش متوجه اين زن و آن دختر و اين قد و بالا و اين طنازي و آن عشوه گري باشد و دائماً نقشه طرح كند كه چگونه با فلان خانم آشنا شود . آيا اگر زن ساده و سنگين به دنبال كار خود برود براي اجتماع بهتر است يا آنكه براي يك بيرون رفتن چند ساعت پاي آيينه و ميز توالت وقت خود را تلف كند و زماني هم كه بيرون رفت تمام سعيش اين باشد كه افكار مردان را متوجه خود سازد و جوانان را كه بايد مظهر اراده و فعاليت و تصميم اجتماع باشند به موجوداتي هوسباز و چشم چران و بي اراده تبديل كند ؟

عجبا ! به بهانه ي اينكه نيمي از افراد را فلج كرده است ، با بي حجابي و بند و باري نيروي تمام افراد زن ومرد را فلج كرده اند . كار زن پرداختن به خود آرايي و صرف وقت در پاي ميز توالت براي بيرون رفتن ، و كار چشم چراني و شكارچيگري شده است . در اين جا بد نيست متن شكايت مردي را از زنش كه در يكي از مجلات زنانه درج شده بود ذكر كنيم تا معلوم شود اوضاع حاضر ، زنانرا به صورت موجوداتي در آورده است . در آن نامه چنين نوشته است : « زنم در موقع خواب به يك دلقك درست و حسابي مبدل مي گردد . موقع خواب براي اينكه موهايش خراب نشود يك كلاه توري بزرگ به سرش مي بندد . بعد لباس خواب مي پوشد . در اين موقع است كه جلو آئينه ميز توالت مي نشيند و گريم صورتش را با شير پاك كن مي شويد . وقتي رويش را بر مي گرداند احساس مي كنم او زن من نيست زيرا اصلاً شكل سابق را ندارد ، ابروهايش را تراشيده و چون مداد ابرو را پاك كرده بي ابرو مي شود . از صورتش بوي نامتبوعي به مشام من مي رسد زيرا كرمي را كه براي چين و چروك به صورتش مي مالد بوي كافور مي دهد و من را ياد قبرستان مي اندازد . كاشكار به همين جا ختم شود ولي اين تازه اول كار است . چنددقيقه اي در اتاق راه          مي رود و جمع و جور مي كند آنگاه كلفت خانه را صدا مي كند و مي گويد كيسه ها را بياور . كلفت با چهار كيسه ي متقالي بالا مي آيد . خانم روي تخت مي خوابد و كلفت كيسه ها را به دست و پاي او مي كند و بيخ آن را با نخ مي بندد و چون ناخن هاي دست و پايش مانيكور شده و دراز است . براي اينكه به لحاف نگيرد و چندشش نشود و احياناً نشكند . دست و پاي خود را در كيسه مي كند و به همين ترتيب مي خوابد . » آري اين است زني كه بر اثر به اصطلاح بي حجابي « آزاد » شده و به صورت نيروي فعال اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي در آمده است ! آنكه اسلام نمي خواهد اين است كه زن به صورت چنين موجود مهملي در آيد كه كارش فقط استهلاك ثروت و فاسد كردن اخلاق اجتماع و خراب كردن بنيان خانواده باشد . اسلام با فعاليت واقعي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي هرگز مخالف نيست . متون اسلام و تاريخ اسلام گواه اين مطلب است . در اوضاع و احوال تجدد ها بي منطق حاضر جز دردهات و در ميان افراد سخت متدين كه اصول اسلامي را رعايت مي كنند زني پيدا نمي كنيد كه نيروي او واقعاً صرف فعاليت هاي مفيد اجتماعي يا فرهنگي يا اقتصادي بشود . آري يك نوع فعاليت اقتصادي رايج شده است كه بايد آنرا ثمره ي بي حجابي و آن اين است كه بنكدار به جاي اينكه بكوشد جنس بهتر و مرغوبتر براي مشتريان خود تهيه كند ، يك مانكن را به عنوان فروشنده مي آورد ، نيروي زنانگي و سرمايه ي عصمت و عفاف او را استخدام مي كند و وسيله ي پول در آوردن وخالي كردن جيبها قرار مي دهد . يك فروشنده بايد كالا را همانطوري كه هست به مشتري ارائه دهد ولي يك دختر خوشكل فروشنده با اداطوار و ژستهاي زنانه و در معرض قرار دادن جاذبه ي جنسي خود مشتري را جلب مي كند . بسياري از افراد كه اصلاً مشتري نيستند براي اينكه چند دقيقه با او حرف بزند يك چيزي هم مي خرند . آيا اين فعاليت اجتماعي است ؟ آيا اين تجارت است يا كلاهبرداري و رذالت ؟ مي گويند زن را توي كيسه ي سياه نپيچيد . ما نمي گوييم زن خود در كيسه ي سياه بپيچيد ولي آيا بايد بطوري لباس بپوشد و در اجتماع عمومي ظاهر شود كه مردان شهوتران و چشم چران را به خود جلب نمايد و از آنطور كه هست بهتر و جاذبتر براي آنكه جلوه دهد ؟ اين مدها و لباس هاي تحريك آميز براي چه به وجود آمده است ؟ آيا براي اين است كه بانوان آن لباس ها را براي همسرانشان بپوشند ؟ اين كفش هاي پاشنه بلند براي چيست ؟ خبر براي اين است كه حركات ماهيچه هاي كفل را به ديگران نشان دهد ؟ آيا لباس هاي كه نازك كارهاي بدن را نشان مي دهد جز براي تهييج مردان و براي صيادي است ؟ عملاً غالب خانم هايي كه از اين نوع كفشها و لباس ها و آرايشها استفاده مي كنند ؟ تنها مردي را كه در نظر نمي گيرند شوهران خودشان است است . زن مي تواند در ميان زنان و در ميان محارم خود از هر نوع لباس و آرايشي استفاده كند اما متأسفانه تقليد از زنان غربي براي هدف و منظور ديگري است . غريزه ي خود آرايي و شكارچيگري در زن  غريزه ي عجيبي است . واي اگر مردان هم به آن دامن بزنند و مد سازان و طراحان نواقص كار آنان را برطرف كنند و مصلحين اجتماع هم تشويق كنند . اگر دختران در اجتماعات عمومي لباس ساده بپوشند ، كفش ساده به پا كنند ، با چادر يا با پالتو و روسري كامل به مدرسه و دانشگاه بروند ، آيا در چنين شرايطي بهتر درس مي خوانند يا با وضعي كه مشاهده مي كنيم ؟ اصولاً اگر التذاذهاي جنسي و منظورهاي شهواني در كار نيست چه اصراري است كه بيرون رفتن زن به اين شكل باشد ؟ چرا اصرار مي ورزند كه دبيرستانهاي مختلط به وجود آورند ؟ ما شنيده ايم كه در پاكستان معمول بوده است كه در كلاسهاي دانشگاه بخش پسران و دختران به وسيله ي پرده اي از يكديگر جدا باشد و فقط استادي كه پشت تريبون قرار مي گيرد مشرف بر هر دو باشد . آيا بدين طريق درس خواندن اشكالي دارد ؟

 

« گل پاك »

يكي بامدادان به فصل بهار                                جواني به باغي فتادش گذار

به شاخي ، گلي ذيذ خوش رنگ وبو                    كه از جان و دل گشت مشتـاق او

گلويـش بيفـشرد و كــردش جـدا                        زگلـهاي ديـگر به جـور و جــفا

چـو آن گل جدا شد ز شاخ درخت                       بيفـتاد در دسـت آن تيره بخـت

بكـرد از طـريـق تحــسر نگاه                            به يـاران و از دل بــر آورده آه

بگفتا كه اي خـواهـران عـزيـز                           بـراي شما هسـت اين روز نيز

گذاريد آرايــش خــود كــنار                              بـگيـريد در زيـر بـرگي قــرار

نماييد خود را از اين دم نهان                            كه مايــنـد ايـمـن ز غارتگران

اگر گل در پس برگها مخفي نشود ، اگر گل مراقبت باغبان را نپزيرد ، و اگر گل بر بيگانگان جلوه گري كند به غارت خواهد رفت . گل ظرافت او جلوه گري هاي خود را بايد براي يك قهرمان نگه دارد . او امانت دار ظرافت هاست و آنگاه است كه مي تواند با اين خود نگه داريها يك قهرمان را به آستان خود بكشاند و در دست يك قهرمان قرار گيرد نه در زير پاي غارتگران . زن گل است و هرگز نمي پسند چهره ي خود را در اختيار نگاه هاي هوس آلود قرار دهد .



 

« پرسشنامه »

1-   شما حجاب در گذشته را تا چه حدي قبول داريد ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

2-   حجاب زنان در زمان حال را تا چه حدي قبول داريد ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

3-   مرداني كه قصد ازدواج دارند ، حجاب زن مورد نظر تا چه حدي براي وي مهم است ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

4-   كسي كه حجاب را به درستي رعايت مي كند ديگران تا چه حدي به وي احترام   مي گذارند ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

5-   رعايت كردن حجاب تا چه حدي مي تواند مانع از آزادي خرد شود ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

6-   حجاب تا چه حدي بر وضعيت شغلي زنان ناگذار است ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

7-   آيا حجاب هم بايد مانند مد در طي سالهاي مختلف تغيير كند ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

8-   حجاب تا چه حدي براي شما مهم تلقي مي شود ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

9-   پوشيدن چادر تا چه مقدار رعايت حجاب تأثير دارد ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

10-بي حجابي تا چه حدي در وضعيت جامعه تأثير گذار است ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

11-بي حجابي تا چه حدي مي تواند به انحراف كشيدن جوانان مؤثر باشد ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

12-زدن نقاب براي زنان در امروزه تا چه حدي ضرورت دارد ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

13- رعايت نكردن حجاب تا چه حدي بر درگيري والدين و فرزندان تأثير دارد ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

14- رعايت حجاب تا چه حدي موجب سعادت در دنيا و آخرت مي شود ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

15- رعايت حجاب در گذشته تا چه حدي بر روي سلامت روحي مردان تأثير گذار بود ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

16- حجاب تا چه حدي مي تواند بر رشد معنوي و فرهنگي جامعه تأثير گذار باشد ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

17- حجاب در امروزه تا چه حدي رو به كمرنگي نهاده است ؟ 

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

18- حجاب چه مقدار از زیبایی دختران زیبا را می پوشاند؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً

19- با حجاب چه میزان از ورود مدها ومدل های جدید غربی جلوگیری می شود ؟

زياد                  متوسط             كم                   اصلاً


 

« نتيجه ي تحقيق »

كريستين آندرسن دارد كه مضمون آن به زبان خودماني ما اين است : دو خياط به شهري وارد شدند و پادشاه را فريفتند كه ما در فن خياطي استاديم و بهترين لباس ها را كه بر ارزنده قامت بزرگان باشد مي دوزيم اما از همه مهمتر ، هنر ما اين است كه مي توانيم لباسي براي پادشاه بدوزيم كه فقط حلال زاده قادر بع ديدن آن باشند و هيچ حرام زاده اي آن را ببينند . اگر اجازه فمائيد چنين لباسي براي شما نيز بدوزيم پادشاه با خوشحالي موافقت كرد و دستور داد مقادير هنگفتي طلا و نقره در اختيار دو خياط گذاشتند تا لباسي با همان خاصيت سحر آميز بدوزند كه تارش از طلا و پودش از نقره باشد . خياطي پول و زر و سيم را گرفتند و كارگاهي عريض و طويل داير كردند و دوك و چرخ و قيچي و سوزن را به راه انداختند و بدون آنكه پارچه و نخ و طلا ونقره اي صرف كنند دست هاي خود را چنان استادانه در هوا تكان مي داند كه گفتي مشغول دوختن لباس اند . روزي پادشاه نخست وزير را به ديدن لباس نيمه كاره فرستاد اما صدر اعظم هر چه نگاه كرد چيزي نديد . از ترس آنكه مبادا ديگران بفهمند كه او حلال زاده نيست با جديت تمام زبان به تعريف از لباس و تمجيد از هنر خياطان گشود و به پادشاه گزارش داد كه كار تهيه ي لباس به خوبي به پيشرفت است مأموران عالي مرتبه ي ديگر هم به تدريج از كارگاه خياطي ديدن كردند و همه پس از آنكه با نديدن لباس به حرام زادگي خود پي مي برند اين حقيقت تلخ را پنهان مي كردند و در تأثير كار خياطان و توصيف لباس بر يكديگر سبقت مي گرفتند . بالاخره نوبت به پادشاه رسيد و او به خياط خانهي سلطنتي رفت تا لباس زربفت عجيب خود را به تن كرد . البته چيزي نديد و پيش خود گفت معلوم مي شود من حلال زاده نيستم . در كمال دير باوري ناچار و جو لباس و زيبايي و ظرافت آن را تصديق كرد و در مقابل آيينه ايستاد تا آن را به تن او اندازه كنند خياطان پس مي رفتند و پيش مي آمدند و لباس موهوم را به تن پادشاه راست و درست مي كردند و آن بي چاره لخت ايستاده بود و از ترس هيچ نمي گفت و ناچار دائماً از داشتن چنان لباسي اظهار مسمرت نيز مي نمود . سرانجام قرار شد جشني عظيم در مشهد به پا شود پادشاه جامه ي تازه را بپوشد و خلايق همه او را در آن لباس ببينند . مردم به عادت معمول درد و سمت خيابان ايستادند لخت با آداب تمام با آرامش و وقار از برابر آن ها عبور مي كرد و دونفر از خدمه ي دربار دنباله ي لباس را در دست داشتند تا به زمين ماليده نشود . درباريان ، رجال ، اميران و وزيران با احترام و حيرت و تحسين پشت سر پادشاه در حركت بودند . صردم نيز با آن كه هيچ كلامشان لباس بر تن پادشاه نمي ديدند . از ترس تهمت حام زادگي غريو شادي سر داده بودند و لباس جديد را به پادشاه تبريك مي گفتند . ناگاه كودكي از ميان مردم فرياد زد : « اين كه لباس به تن ندارد ؛ اين چرا لخت است ؟ هر مادر بي چاره اش سعي كرد او را از تكرار اين حرف منصرف كند ، نتوانست . كودك دوباره به سماجت گفت چرا پادشاه برهنه است ؟ » كم كم يكي دو بچه ي ديگر نيز همين حرف را تكرار كردند و بعضي از تماشاچيان با ترديد اين حرف را براي هم نقل كردند و ديري نگذشت كه جمعيت يك پارچه فرياد زد كه « چرا پادشاه لخت است ؟ » و چرا اينكه تمدن غرب چنين وانمودي كند كه مي خواهد براي براي انسان لباس بدوزد اما در حقيقت به جاي آن كه لباس بر تن او كند ، او را برهنه ساخته است و هيچ كس جرأت نمي كند فرياد بر آورد كه لباسي در كار نيست و حاصل اين همه مد و پارچه و چه و چه ، برهنگي انسان است . آيا مردي پيدا مي شوند كه صداقتي كودكانه داشته باشند و در مقابل جهاني كه برهنگي را لباس مي دانند ، جرأت كنند و فرياد بر آورند ؟ چرا آم مردم ، ما نباشيم ؟ 


 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 14:0  توسط گل یاس  |