بنـام خداونـــــــدجان وخــرد کزاین برتــراندیشه برنگــــذرد خداونــــدنام وخداونـــدجای خداونـــدروزی ده ورهنمــــای خداوندکیهان وگردون سپهر فروزنـده ی ماه وناهیـدومهــر درباره ی ارزش وبزرگی شاهنـــامه وسراینده ی بی همتای آن فـردوسی پاکــزادوگرانمایگی وی درپهنه ی بازشناسی شناسه های ایرانی وپاسداری اززبان شیرین پارسی بسیارگفته اندودامنه ی گفتارهاپیرامون فردوسی وماندگارجاودانه اش شاهنامه چنان گستره وفراخ است که هرچه به نگارش درآید، هنوزباجای خالی روبروست ،تنهابرویه ی فشرده وبه یک سخن توان گفت :پیدایش فردوسی "توسی" *درآن زمان وزمان یافتن اوبرای به سامان رساندن وآراسته گردانیدن شاهنامه بیگمان نتوانستنی (اعجازی) راماندکه برای نگهداری ایران وایرانیان ازدستبردبیگانگان وبیگانه پرستان به یاری پروردگارداناوتوانا، به خوبی انجام یافته است .چنانکه اگرشاهنامه نبودهیچ پدیده ای نمی توانست جای تهی آن راپرکندوچنین برانگیزاننده پرشوری باشدوبعبارتی روشنتر اگرشاهنامه نبود،زبان شیرین پارسی هم نبودو توان گفت بدنبال آن امروزه شایدکشوری بنام ایران هم درنقشه ی جغرافیایی جهان نمی بود.آنان که بربزرگی وشکوه فرهنگ پربارایران آگاهندنیک می دانندکه شاهنامه تنهاتاریخ وروایات داستانی واساطیری ایران کهن نیست ، بلکه خــردنـامه ای ست که نمایانگرفرهنگ خردگراوخردپسندایرانیان خردگراست ازآغازتاپایان سده ی چهارم هجری، وبراستی گنجی است که فرزانه ی توس* ،فردوسی پاکنهادبرای ایرانیان برجای نهاده است ،شاهنامه بدانسانکه برخی گمان برده اند،تنهاستایشنامه ی شاهان نیست ،بلکه سرگذشت ملتی کهنسال است که چون بارژیم پادشاهی اداره می شدندناچارسرگذشت شان باسرگذشت فرمانروایان تاریخ گره خورده وسرگذشت هاهمان هوده های (نتایج ) بدسته آمده ازکارهای بدونیک شاهانشان بوده است وازسوی دیگر فردوسی درستودن راستی هاونیک اندیشی فرمانروایان بخردودادگستر، ونیزدرنکوهش بدیهاوکجروی های فرمانروایان بیدادگر،توانایی واستادی خودرابکاربرده وهریک رادرجای خودستوده ویانکوهش کرده است. شاهنامه ی فردوسی به تنهایی بهترازهمه ی پدیده های دیگرملی،بیشتروبهترتوانسته است درزنده نگهداشتن نام ونشان ایرانی ودمیدن روح سلحشوری ،آزادگی مردانگی وجوانمردی ودلیری ودلاوری درمردم این مرزوبوم ،یکپارچگی ویگانگی وجداسـری (استقلال) این سرزمین اهورایی راپـابـرجاوجاویدان نمایــد.یورش تازیان دژرفتاربه ایران بادستاویزدین وبه بهانه ی آوردن کیش وآیین نوکه باکشتار، وچپاول داراییهای ملی ومردمی وبه بندکشیدن زنان وکودکان وفروش آنان دربازارهای برده فروشان وسوزاندن کتابهاوکتابخانه های ایران زمین همراه بودویک کشوری بافرهنگ بسیاردیرینه رادربرابرشماری ناآگاه ازکشورداری ودژرفتاروستمگرکه بیابان گرد،چادرنشین ،وشترچران بودندبه شکست کشانید، پیشامدخوشایندی نبودکه ازیادهمزمانان وآیندگان آن رویدادبزرگ برود، به ویژه آنکه رفتارستیزه جویانه تازیان کینه توزکه ایرانیان رابرویه ی آشکار برده وغلام (موالی ) می نامیدندنیزچیزی نبودکه واکنشهای گوناگونی رادرپی نداشته باشد. شیوه تازیان برای درهم کوبیدن فرهنگ وآیین سرزمین های بدست آمده آن بود به هردیاری که دست می یافتند،نخست فرهنگ بومی آن جاراازمیان برمی داشتندوزبان مردمش رابه عربی برمیگردانیدند(برای نمونه ، زبان مردم کشورهای عراق اردن سوریه و...مصروشماردیگری ازکشورهای افریقایی به زبان عربی برگردانیده شد )تاسرگذشتهای تاریخی وفرهنگ وتمدن گذشته ی خودرابدست فراموشی بسپارند،درایران ماهم ،چنین اندیشه ناروایی رادرسرمی پروراندند، درهمه جاپیروزشدندجزدراین سرزمین اهورایی که خوشبختانه به خواسته ی خودنرسیدند. جایگاه فردوسی درزنده کردن زبان پارسی وفرهنگ ایران زمین فردوسی بزرگ فرزندپاکسرشت وپاکنهادسرزمین آریاکه درستیغ شکوهمندآزادی وایران دوستی وملت گرایی عقاب آساآشیانه داشت ،ازپیروزی تازیان وخوارمایگی شرم آوری که به ایرانیان رخ داده بودخونین دل می بود، برای همین دربرابرچنین دلشکستگی واندوهناکی ژرف ، راهی بهترازاین نیافت که : ۱ـ باحماسه سرایی ویادآوری سرگذشت پهلوانان دلیروشهریاران جهانگیرایران ،روزگارسروری ،سرافرازی وگرانمایگی را آیینه وارفراروی ایرانیان بازنهدوآنان راکه درپی یورش تازیان ( شترچران وبیابانگردکه سایه ی یک درخت برای آنان همانندکاخی درمینومی بود )، ازیشینه ی باشکوه خودناآگاه مانده بودند،به بازیافت آن سرافرازی هافرابخواندوبه بیرون افکندن بیگانگان وچیرگی برآنها، برانگیزد. ۲ـ زبان پارسی راکه اندک اندک می رفت تاجای خودرابه زبان عربی بدهد،ازدستبردتازیان بازرهاندودراین راه نه تنهابه پاسداریش بسنده نکند،بلکه درگسترش آن باواژه های ناب وزیباوباآرایه های ادبی دلنشین درماندگاری سخن پارسی بکوشدوگوهرهای گرانبهاودرخشانی راازواژه های خوشایندودلنشین دراقیانوس بزرگی بنام شاهنامه گردآوردودردیدتماشاچیان بگذارد. ۳ـ فرهنگ دیرپای ایرانیان راکه پایندان دوام وماندگاری این ملت بزرگ ودیرینه سال است وپیشینگی وپیشآهنگی ایرانیان رادرفرهنگ وتمدن درخشان ودست یابی به فرهنگ برتر وآگاهی ازدانشهای گوناگون رانشان می دهد،به زبان چامه (شعر)بازگویدوهمگان راآگاه کندکه ایرانی نخستین ملتی ست که ازدیربازبه دانشهای بشری دست یافته ودریکتاپرستی ودبیری ،ستاره شناسی و گاهشماری وپزشکی واندازه یابی واندازه گیری (مهندسی) ودربسیاری ازدانشهای دیگر پیشگام وپیشتازبوده وبه سرافرازی وفرازمندی رسیده است . ۴ـ آنچه گفتنی است اینست که پس ازشکست شمشیردربرابرشمشیر،فردوسی پاکروان به این هوده رسید که برای پیروزی بردشمنان ملیت وجداسری ایران بایدبجای جنگ افزاربرّنده یعنی شمشیر، به جنگ افزارفرهنگی ورونده یعنی خامه وچامه دست یازیدوبا این دستاویزباشکوه وباپادرزم فرهنگی نگارپیروزی رادرآغوش گرفت .ازاین روآهنگ آن کردتاشاهنامه ی پراکنده ی (منثور)گردآوری شده به پایمـردی «ابومنصورمحمدبن عبدالرزاق توسی »راباافزوده هایی که اززبان موبدان وپیران پارسی نژادپارساشنیده بود، هنرمندانه آراسته کرده وبه چامه درآوردوبرای این کاروزنی رابرای چامه ی خودبرگزیدکه توانبخش وجانمایه ی حماسه سرایی است .فردوسی روشنروان دراین نامه ی نامورباستان که به گنجینه ای بزرگ همانندی داردازفرهنگ ورفتارگرفته تادین وآیین وباورهای نیکووخداشناسی ،ازروش آموزش پندار،گفتاروکردارنیک تاروش درست گفتگوونشست وبرخاست ،کشورداری ،پیکاروآشتی ،بزم ورزم،نامدوستی نام آوری دلیری ،روانشناسی وروانکاوی ،خواستگاری وپیوندو زن ستانی وشوهرداری ،وابزاررزم وپیکاروکاربردآنها، ، وازهمه چشمگیرترآیین کشورداری ، میهن دوستی ومیهن پرستی ومردم دوستی ،جوانمردی ودادگری و.......همه رادرجای خودیادکرده وبه خواننده ی تیزبین وریزبین نمونه های زیبایی نشان داده وآموخته است . برای فردوسی بزرگ بازنمودن این راستی که آیین کشورداری ،خداشناسی ،نیایش ، یکتاپرستی ودین پژوهی پیش ازاسلام هم درایران روان می بوده ،جایگاه ویژه ای داشته است . برای همین درلابلای اشعارحماسی وجاویدان خودودرنبردهای پهلوانی جابجاازپناهندگی ونیایش به درگاه خدا ، ویاری جستن ازیزدان برای پیروزی برهماورد،یادمیکندوبه اندازه ای دراین خداخوانی ویزدان پناهی پیش می رودکه شاهنامه راازیک پدیده زمینی به یک کتاب آسمانی نزدیک می کند وبه عربهانیزمی گویدکه ایرانیان پیش ازورودآنان یکتاپرست بوده وباپیروی ازآیین زرتشت به ایزد داناوتوانا،نمازوروزه، بهشت ودوزخ وروزرستاخیز ،فرشتگان واهریمنان (شیاطین )باورداشته وبیدین وخداناشناس نبوده اند. ازخودگذشتگی فردوسی : درباره فردوسی این نیزگفتنی ست که ازخودگذشتگی اودرراه پاسداری اززبان پارسی وفرهنگ دیرینه ی ملت ایران ، بیرون ازتاب وتوان آدم عادی ست سی سال تمام ازدرآمدکشت وکارخودخوردن پوشیدن، وهمه ی روزهاوشبهارادرراه این ماندگارجاویدان گذاشتن ،وبه پایان آوردن این نامه نامورگرانسنگ، کاریست کارستان ،بردباری وپشتکاری می خواهدکه ازتوان بشربیرون است بویژه اینکه سرگذشت هاراباهم بدون کم کاست وبانگهداشت سپرده (رعایت امانت داری )به چامه درآوردن وپایبندبه نگهداری درستی گزارش وبلندپایگی سخن بودن کاری توانفرساست امافرزندشایسته وبرجسته ،پاکـروان وروشنروان سرزمین آریــا،بدون چشمداشت به دستمزدودرآمدچامه سرایی (بیشترشاعران درآن دوره ازهمین راه نان میخوردند)سی سال تمام رنج وسختی بردوباهنرمندی بسیارشگفت انگیزوباسرافرازی ،شاهکاربی همتـاوجاویدانش ،شاهنـامه ی ورجاونــد رابافیـــروزی به پایـــان رسانیــــد... روانش شـــــادو ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بــــــاران






