شـاهنــامه،شنـاسنـامه ی ملی مـا   

بنـام خداونـــــــدجان وخــرد         کزاین برتــراندیشه برنگــــذرد

خداونــــدنام وخداونـــدجای        خداونـــدروزی ده ورهنمــــای

خداوندکیهان وگردون سپهر         فروزنـده ی ماه وناهیـدومهــر

درباره ی ارزش وبزرگی شاهنـــامه وسراینده ی بی همتای آن فـردوسی پاکــزادوگرانمایگی وی درپهنه ی بازشناسی شناسه های  ایرانی وپاسداری اززبان شیرین پارسی بسیارگفته اندودامنه ی گفتارهاپیرامون فردوسی وماندگارجاودانه اش شاهنامه چنان گستره وفراخ است که هرچه به نگارش درآید، هنوزباجای خالی روبروست ،تنهابرویه ی فشرده وبه یک سخن توان گفت :پیدایش فردوسی "توسی" *درآن زمان وزمان یافتن اوبرای به سامان رساندن وآراسته گردانیدن شاهنامه بیگمان نتوانستنی (اعجازی) راماندکه برای نگهداری ایران وایرانیان ازدستبردبیگانگان وبیگانه پرستان به یاری پروردگارداناوتوانا، به خوبی  انجام یافته  است .چنانکه اگرشاهنامه نبودهیچ پدیده ای نمی توانست جای تهی آن راپرکندوچنین برانگیزاننده پرشوری باشدوبعبارتی روشنتر اگرشاهنامه نبود،زبان شیرین پارسی هم نبودو توان گفت بدنبال آن امروزه شایدکشوری بنام ایران هم درنقشه ی جغرافیایی جهان نمی بود.آنان که بربزرگی وشکوه فرهنگ پربارایران آگاهندنیک می دانندکه شاهنامه تنهاتاریخ وروایات داستانی واساطیری ایران کهن نیست ، بلکه خــردنـامه ای ست که نمایانگرفرهنگ خردگراوخردپسندایرانیان خردگراست ازآغازتاپایان سده ی چهارم هجری، وبراستی  گنجی است که فرزانه ی توس* ،فردوسی پاکنهادبرای ایرانیان برجای نهاده است ،شاهنامه بدانسانکه برخی گمان برده اند،تنهاستایشنامه ی شاهان نیست ،بلکه سرگذشت ملتی کهنسال است که چون بارژیم پادشاهی اداره می شدندناچارسرگذشت شان باسرگذشت فرمانروایان تاریخ گره خورده وسرگذشت هاهمان هوده های (نتایج ) بدسته آمده ازکارهای بدونیک شاهانشان بوده است وازسوی دیگر فردوسی درستودن راستی هاونیک اندیشی  فرمانروایان بخردودادگستر، ونیزدرنکوهش بدیهاوکجروی  های فرمانروایان بیدادگر،توانایی واستادی خودرابکاربرده وهریک رادرجای خودستوده ویانکوهش کرده است.

شاهنامه ی فردوسی به تنهایی بهترازهمه ی  پدیده های دیگرملی،بیشتروبهترتوانسته است درزنده نگهداشتن نام ونشان ایرانی ودمیدن روح سلحشوری ،آزادگی مردانگی وجوانمردی ودلیری ودلاوری درمردم این مرزوبوم ،یکپارچگی ویگانگی وجداسـری (استقلال) این سرزمین اهورایی راپـابـرجاوجاویدان نمایــد.یورش  تازیان دژرفتاربه ایران  بادستاویزدین وبه بهانه ی آوردن کیش وآیین نوکه باکشتار، وچپاول داراییهای ملی ومردمی وبه بندکشیدن زنان وکودکان وفروش آنان دربازارهای برده فروشان وسوزاندن کتابهاوکتابخانه های ایران زمین همراه بودویک کشوری بافرهنگ بسیاردیرینه رادربرابرشماری ناآگاه ازکشورداری  ودژرفتاروستمگرکه بیابان گرد،چادرنشین ،وشترچران بودندبه شکست کشانید، پیشامدخوشایندی نبودکه ازیادهمزمانان وآیندگان آن رویدادبزرگ برود، به ویژه آنکه رفتارستیزه جویانه تازیان کینه توزکه ایرانیان رابرویه ی آشکار برده وغلام (موالی ) می نامیدندنیزچیزی نبودکه واکنشهای گوناگونی رادرپی نداشته باشد.

شیوه تازیان برای درهم کوبیدن فرهنگ وآیین سرزمین های بدست آمده آن بود به هردیاری که دست می یافتند،نخست فرهنگ بومی آن جاراازمیان برمی داشتندوزبان مردمش رابه عربی برمیگردانیدند(برای نمونه ، زبان مردم کشورهای عراق اردن سوریه و...مصروشماردیگری  ازکشورهای افریقایی به زبان عربی برگردانیده شد )تاسرگذشتهای تاریخی وفرهنگ وتمدن گذشته ی خودرابدست  فراموشی بسپارند،درایران ماهم ،چنین اندیشه ناروایی رادرسرمی پروراندند، درهمه جاپیروزشدندجزدراین سرزمین اهورایی که خوشبختانه به خواسته ی خودنرسیدند.

جایگاه فردوسی درزنده کردن زبان پارسی وفرهنگ ایران زمین

فردوسی بزرگ فرزندپاکسرشت وپاکنهادسرزمین آریاکه درستیغ شکوهمندآزادی وایران دوستی وملت  گرایی عقاب آساآشیانه داشت  ،ازپیروزی تازیان وخوارمایگی شرم آوری که به ایرانیان رخ داده بودخونین دل می بود، برای همین دربرابرچنین دلشکستگی واندوهناکی ژرف ، راهی بهترازاین نیافت که :

۱ـ باحماسه سرایی ویادآوری سرگذشت پهلوانان دلیروشهریاران جهانگیرایران ،روزگارسروری ،سرافرازی وگرانمایگی را آیینه وارفراروی ایرانیان بازنهدوآنان راکه درپی یورش تازیان ( شترچران وبیابانگردکه سایه ی یک درخت برای آنان همانندکاخی درمینومی بود )، ازیشینه ی باشکوه خودناآگاه مانده بودند،به بازیافت آن سرافرازی هافرابخواندوبه بیرون افکندن بیگانگان وچیرگی برآنها، برانگیزد.

۲ـ زبان پارسی راکه اندک اندک می رفت تاجای خودرابه زبان عربی بدهد،ازدستبردتازیان بازرهاندودراین راه نه تنهابه پاسداریش بسنده نکند،بلکه درگسترش آن باواژه های ناب وزیباوباآرایه های ادبی  دلنشین درماندگاری سخن پارسی بکوشدوگوهرهای گرانبهاودرخشانی راازواژه های خوشایندودلنشین دراقیانوس بزرگی بنام شاهنامه گردآوردودردیدتماشاچیان بگذارد.

۳ـ فرهنگ دیرپای ایرانیان راکه پایندان دوام وماندگاری این ملت بزرگ ودیرینه سال است وپیشینگی وپیشآهنگی ایرانیان رادرفرهنگ وتمدن درخشان  ودست یابی به فرهنگ برتر وآگاهی ازدانشهای گوناگون رانشان می دهد،به زبان چامه (شعر)بازگویدوهمگان راآگاه کندکه ایرانی نخستین ملتی ست که ازدیربازبه دانشهای بشری دست یافته ودریکتاپرستی ودبیری ،ستاره شناسی و گاهشماری  وپزشکی واندازه یابی واندازه گیری  (مهندسی) ودربسیاری ازدانشهای دیگر  پیشگام وپیشتازبوده وبه سرافرازی وفرازمندی رسیده است .

۴ـ آنچه گفتنی است اینست که پس ازشکست شمشیردربرابرشمشیر،فردوسی پاکروان به این هوده رسید که برای پیروزی بردشمنان ملیت وجداسری ایران بایدبجای جنگ افزاربرّنده یعنی شمشیر، به جنگ افزارفرهنگی ورونده یعنی خامه وچامه دست یازیدوبا این دستاویزباشکوه وباپادرزم فرهنگی نگارپیروزی رادرآغوش گرفت .ازاین روآهنگ آن کردتاشاهنامه ی پراکنده ی (منثور)گردآوری شده به پایمـردی «ابومنصورمحمدبن عبدالرزاق توسی »راباافزوده هایی که اززبان موبدان وپیران پارسی نژادپارساشنیده بود، هنرمندانه آراسته کرده وبه چامه  درآوردوبرای این کاروزنی رابرای چامه ی خودبرگزیدکه توانبخش وجانمایه ی حماسه سرایی است .فردوسی روشنروان دراین نامه ی نامورباستان که به  گنجینه ای بزرگ همانندی داردازفرهنگ ورفتارگرفته تادین وآیین وباورهای نیکووخداشناسی  ،ازروش آموزش پندار،گفتاروکردارنیک تاروش درست گفتگوونشست وبرخاست ،کشورداری ،پیکاروآشتی ،بزم ورزم،نامدوستی نام آوری دلیری ،روانشناسی وروانکاوی ،خواستگاری وپیوندو زن ستانی وشوهرداری ،وابزاررزم وپیکاروکاربردآنها، ، وازهمه چشمگیرترآیین کشورداری ، میهن دوستی ومیهن پرستی ومردم دوستی ،جوانمردی ودادگری و.......همه رادرجای خودیادکرده وبه خواننده ی تیزبین وریزبین نمونه های زیبایی نشان داده وآموخته است . 

برای فردوسی بزرگ بازنمودن این راستی که آیین کشورداری ،خداشناسی  ،نیایش  ، یکتاپرستی ودین پژوهی پیش ازاسلام هم درایران روان می بوده ،جایگاه ویژه ای داشته است . برای همین درلابلای اشعارحماسی وجاویدان خودودرنبردهای پهلوانی جابجاازپناهندگی ونیایش به درگاه خدا ، ویاری جستن ازیزدان برای پیروزی برهماورد،یادمیکندوبه اندازه ای دراین خداخوانی ویزدان پناهی پیش می رودکه شاهنامه راازیک پدیده زمینی به یک کتاب آسمانی نزدیک می کند وبه عربهانیزمی گویدکه ایرانیان پیش ازورودآنان یکتاپرست بوده وباپیروی ازآیین زرتشت به ایزد داناوتوانا،نمازوروزه، بهشت ودوزخ وروزرستاخیز ،فرشتگان واهریمنان (شیاطین )باورداشته وبیدین وخداناشناس نبوده اند.

ازخودگذشتگی فردوسی :

درباره فردوسی این نیزگفتنی ست که ازخودگذشتگی اودرراه پاسداری اززبان پارسی وفرهنگ دیرینه ی ملت ایران ، بیرون ازتاب وتوان آدم عادی ست سی سال تمام ازدرآمدکشت وکارخودخوردن پوشیدن، وهمه ی روزهاوشبهارادرراه این ماندگارجاویدان گذاشتن ،وبه پایان آوردن این نامه نامورگرانسنگ، کاریست کارستان ،بردباری وپشتکاری می خواهدکه ازتوان بشربیرون  است بویژه اینکه سرگذشت هاراباهم بدون کم کاست وبانگهداشت سپرده (رعایت امانت داری )به چامه درآوردن وپایبندبه نگهداری درستی گزارش وبلندپایگی سخن بودن کاری توانفرساست  امافرزندشایسته وبرجسته ،پاکـروان وروشنروان سرزمین آریــا،بدون چشمداشت به دستمزدودرآمدچامه سرایی (بیشترشاعران درآن دوره ازهمین راه نان میخوردند)سی سال تمام رنج وسختی بردوباهنرمندی بسیارشگفت انگیزوباسرافرازی ،شاهکاربی همتـاوجاویدانش ،شاهنـامه ی ورجاونــد رابافیـــروزی به پایـــان  رسانیــــد...

                                              روانش شـــــادو بــــــاران

تبریک روز مادر وتولد امام(ره)

به ساحت امام زمان عجل الله این روز عزیز

ولادت مادر بزرگوارشان را تبریک می گوییم.

 

 

 

 

از دامان «خمین» عطری خوش می وزد بر وسعت خاک. شاید بهاری تازه در راه است که جوانه ها آمدنش را قیام کرده اند و سروها مقدمش را صف کشیده اند؛ بهاری که در آستین، معجزه شکوفایی و رویش دارد، بهاری که هزار پروانه بر لبانش ترانه رهایی سر می دهند. امروز در آسمان «خمین» ستاره دنباله داری ظهور می کند؛ ستاره ای که با شعاع نورانی اش، طالع منحوس پهلوی را درهم می پیچد. بهاری که کلید تمام قفس ها را در دست دارد. به گمانم قناری ها فهمیده اند که این قدر بی تاب اند. بهار، آهسته در آستانه دنیا ظاهر می شود و از رایحه خوش قدم هایش، خاک وطن را معطر می کند. جهانی در سایه عظمت نامش می آساید. روح اللّه می آید؛ آرام و مطمئن. قدم می گذارد بر خواب چندین ساله خاک تا روزی کابوس 2500 ساله شیطان را درهم آشوبد. در طغیان بی امان موج های سرگردانی و حیرانی، درست کنار«شریعت» لنگر می اندازد تا توفان حوادث را چون نوح، کشتیبان شود. دیرسالی بود که تازیانه استعمار متمدن بر گرده این سرزمین، فرود می آمد و کسی را یارای اعتراض نبود. چشم های منتظر، ظهور مسیحایی را به انتظار نشسته بودند تا فروغ را به نگاهشان بازگرداند، تا غیرت و جوان مردی را دوباره زنده کند؛ مسیحایی که بر کالبد بی جان وطن روح شهادت خواهد دمید و روح اللّه آمد! گویا از دل تمدن ایرانی و باستانی، از لایه های زیرین ایران زمین مردی قد کشید رستم وار تا شاهنامه دیگری خلق کند، تا افراسیاب زمانه را از خاک وطن بیرون براند؛ حتی به قیمت خون سیاوش ها. برای مردگان اندیشه، بشارت زندگی می آورد. برای شکستن جادوی چندین ساله شیطان، معجزه ای بزرگ آورد. «خمین» چشم به راه تولد کودکی است که قرار است سرنوشت یک ملت را رقم بزند.

 

شادی روح تمام مادرهایی که کنارمان نیستند صلوات

پیام تبریک

سال روز ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت امام خمینی(ره) و روز زن و مادر گرامی باد!

تبریک روز معلم

روز معلم برتمامی معلمان عزیز سراسرکشورم مبارک باد.

شهادت حضرت زهرا (س)به روایتی

زندگى بانوى بزرگ اسلام با آن كه در جوانى به خزان گراييد، در همان دوران كوتاه، درس هاى فراوانى براى پيروان حضرتش به جا گذاشت. يكى از اين آموزه ها كه سراسر عمر پربركت فاطمه مرضيه (س) يكصدا و همسو آن را فرياد مى كرد، اهتمام و جديت نسبت به دين بوده است.
مظلوميت با همه بخش هاى زندگى صديقه طاهره پيوند خورد، به ويژه حوادث دوران پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) كه همچو تندبادى بر آن
ياس نبى وزيد و منجر به شهادت دردناك و غم آور آن ريحانه رسول گرديد، اما همين مظلوميت هاى پيوسته نيز همگى يك جهت را نشان مى دهد و آن سوى دين دارى و پايدارى به پاى دين اصيل است.
- ولادت حضرت فاطمه (س) با انزواى مادربزرگوارش ازسوى زنان قريش همراه شد. آنان به دليل ازدواج حضرت خديجه (س) با پيامبر اسلام (ص) با وى قطع رابطه كردند و حاضر نشدند در لحظات دشوار وضع حمل به يارى او بشتابند. بدين شكل زهراى اطهر (س) در فضايى آكنده از مظلوميت متولد شد. اما پيام اين مظلوميت چيزى نبود جز دفاع از دين خدا و حمايت از رسول خدا محمد (ص)
- كودكى فاطمه مرضيه (س) با دوره نخست تبليغ دين در مكه توأم گرديد. مشاهده پدر كه به ضرب سنگباران زخمى شده يا شكمبه شتر بر سر و روى مباركش ريخته اند، بخشى از سهم كودكى فاطمه (س) در رسالت دشوار رسول خدا محمد (ص) بود.
اوج اين سختى، در سه ساله محاصره در شعب ابى طالب (ع) به وقوع پيوست. تلخ كامى هايى كه با مرگ مادر عزيزش، تلخ تر شد. پيام اين دوران نيز در پاسخ نبى اكرم (ص) به وعده هاى فريباى سران مكه جلوه مى نمود كه فرمود: اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قراردهيد تا امر رسالت الهى را وانهم، چنين نخواهم كرد. و اين درس بزرگ استقامت در دين بود.
- آغاز نوجوانى آن حضرت در مدينه با جنگ هاى پى درپى عليه مسلمانان همراه شد. عروس خانه اميرالمؤمنين عليه السلام در غياب همسر خود كه سردار بى بديل سپاه اسلام بود، بارسنگين كارهاى خانه و رسيدگى به فرزندان خردسال را به دوش مى كشيد. داستان دستان زهراى مرضيه (س) كه از چرخاندن آسياب سنگى زخم شده بود و چادر وصله دار حضرتش كه سلمان را به گريه انداخت، همچنين ماجراى شبهاى خانه على عليه السلام كه فرزندان كوچكش گرسنه سر بر بالين مى گذاشتند، گوشه هايى از درد و رنج نوعروس آسمانى اسلام است كه همگى به پاى نهال نورس اسلام و براى جان گرفتن درخت رسالت بود.
- عزاى غمبار سيدالشهدا عليه السلام كه بزرگترين مصيبت تاريخ بشر است، پيشاپيش خاندان نبوت را به استقبال خود برد.
براساس روايات معتبر، جبرئيل براى رسول خدا (ص) خبر از فرزندى آورد كه خداوند متعال به زهراى اطهر (س) عطاخواهد كرد و امت او را به شهادت خواهند رساند.
حضرت فاطمه (س) خواست تا اين تقدير الهى تغييريابد. اما فرشته وحى مجدداً خبر آورد كه پاداش اين امر، استمرار امامت در نسل حسين عليه السلام خواهد بود. ادامه سلسله امامت يعنى به كمال رسيدن كار همه انبياى گذشته.
سخن كه بدين جا رسيد حضرت فاطمه (س) اين بار سنگين را پذيرفت. اندوه مظلوميت حسين عليه السلام حتى پيش از ولادت، قلب و جان بانوى بزرگ اسلام را آكند و تا آخرين مراحل حيات همراه ايشان بود چنان كه در لحظات سراسر اندوه وداع آن حضرت با همسر مظلومش اميرالمؤمنين عليه السلام از آخرين وصاياى صديقه طاهر ه اين بود:
.. كشته دشمنان در كنار فرات را از ياد مبر.
اين همه اندوه فقط به پاى دين و براى حفظ آن.
- گذشته از جهت گيرى كلى در زندگانى حضرت زهرا (س)، تعاليم آن بانو نيز در جهت ترويج و تشويق اهتمام به دين قرار داشت. امام عسگرى عليه السلام نقل مى فرمايد: كه روزى خانمى خدمت حضرت زهرا (س) آمد و سؤالاتى راجع به نماز پرسيد. چون تعداد سؤالات زياد و زمان طولانى شد، زن خجالت كشيد و گفت: بس است ديگر زحمت نمى دهم.
بانوى اسلام فرمود: هرچه مى خواهى بپرس. آيا اگر كسى اجير شود كه بار سنگينى را به بام برساند و يكصدهزار دينار (طلا) اجرت دريافت كند اين كار بر او سخت مى آيد؟... من سزاوارترم كه اين كار برم گران نيايد. از پدرم رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود: دانشمندان شيعه ما در روز قيامت درحالى محشور مى شوند كه به اندازه فهم و دانش و كوشش آنان در راه ارشاد بندگان، بر قامتشان خلعت هاى كرامت و بزرگوارى افكنده مى شود.
اين نحوه برخورد بانوى بزرگ اسلام، نوعى ارائه الگوى عملى به پيروانش در جهت اهميت دادن به فهم و پرسشگرى دين و فرهنگسازى دراين زمينه است.
در موردى ديگر حضرت زهرا (س) به خانمى حجت و استدلالى آموخت تا در بحث بر مبلغ معاندى پيروز شود.
زمانى كه آن زن پس از غلبه بر مخالف، ابراز شادى زيادى نمود، حضرت به او فرمودند: شادى فرشتگان به واسطه غلبه تو بر آن زن بيش از سرور تو است و غصه شيطان و عوامل او به واسطه حزن آن زن معاند، بيش از غصه خود او است.
- ماجراهايى كه پس از رحلت رسول خدا (ص) بر فاطمه مرضيه (س) گذشت و شدت حزن و اندوه آن گرامى در آن دوران به وصف نمى آيد.
تعبير خود ايشان در شعر منسوب به حضرتش اين است:
مصيبت هايى بر من فروريخت كه اگر به روزها افكنده مى شد آنها را به شبهاى تاريك بدل مى نمود.
آن بانو به موجب كلام امام صادق عليه السلام، پس از درگذشت پدر، دائماً اشكبار بود و پى در پى از شدت غصه از حال مى رفت و جسم مباركش مستمراً تراشيده مى شد. اما آن ولى و حجت الهى به همه اين اندوهها جهت الهى داد و همه را براى تقويت دين خدا و تحكيم موقعيت وصى و جانشين رسول خدا (ص) هزينه كرد و در كمال ماتم زدگى، مصائب خود را زمينه نهيب زدن بر مردمانى قرارداد كه غفلت و مصلحت انديشى دنيايى در خطر برگشت به جاهليت قرارشان داده بود.
اين چنين بود كه زهراى اطهر (س) در چهره بزرگترين حامى و پيشواى مظلوم خويش ظاهر شد و سند حقانيت اميرالمؤمنين عليه السلام و مظلوميت آن جناب را با خون خود مهر كرد و ابديت بخشيد.
حضرت فاطمه زهرا (س) در دوران كوتاه رحلت رسول خدا (ص) با شهادت خويش، يكبار به مسجد نبوى پاى گذاشت و خطبه خواند چنان كه عظمت و هيبت كلام فاطمى ستونهاى مسجد و بلكه عرش الهى را به لرزه انداخت.
در شرايطى كه جو سنگين حاكم بر مدينه نفس ها را در سينه ما خفه مى كرد، دختر پيامبر (ص) حقايق را در چهره مسلمانان نهيب زد: اى بندگان خدا شما پرچمداران امر و نهى و حاملان دين و وحى او هستيد، شما امانتداران خدا بر خويشتن بوده و مأمور رسانيدن احكام دين او به ملل ديگر مى باشيد...
به سوى شما از ميان خودتان پيامبرى آمد كه رنج و ناراحتى شما بر او دشوار بود و بر ايمان آوردن شما حرص مى ورزيد و به مؤمنين دلسوز و مهربان بود...

و هنگامى كه خداى تعالى خانه جاودانى انبيا و جايگاه برگزيدگان را براى پيغمبرش اختيارنمود، كينه هاى درونى و نفاق شما ظاهر گشت و جامه دين مندرس و فرسوده شد، گمراهان خاموش به سخن درآمدند و گمنامان فرومايه دعوى نبوغ كردند. شتر باطل گرايان به صدا درآمد و در صحن خانه هايتان جولان نمود. شيطان از كمينگاه خود درحالى كه شما را به سوى خود مى خواند سركشيد و ديد كه چه زود دعوتش را پذيرفتيد...
كجا مى رويد در حالى كه كتاب خدا پيش روى شما است. كتابى كه مطالب و امورش هويدا و احكامش درخشان و نشانه هايش روشن و نواهيش آشكار و اوامرش واضح است و شما آن را پشت سر خود انداخته ايد؟ آيا قصد اعراض از قرآن را داريد و يا به غير قرآن مى خواهيد داورى كنيد و حكم غير قرآن براى ستمكاران چه بد جزايى است! و هر كه جز اسلام دين ديگرى اختيار كند از او پذيرفته نشود و در قيامت جزو زيانكاران خواهد بود. همه هستى و لحظه لحظه عمر حضرت فاطمه مرضيه (س) يك بانگ را تكرار مى كرد. فرياد اعتنا و توجه به دين خدا، آنچنان كه خداوند خود خواسته و بدان امر فرموده:
فرياد بيدار باش به مسلمانان كه خط اصيل دين را گم نكنند و اين نهيب ها در دوران پررنج پس از پيامبر (ص) تا لحظه شهادت بانوى اسلام، به شكل فريادهاى اعلام مظلوميت على اميرالمؤمنين عليه السلام و يادآورى حق پايمال شده او كه نشانه زير پا نهادن دين خدا بود، درآمد.
باشد كه ما به عنوان شيعيان فاطمه زهرا (س) و عزاداران مصائب او اين پيام را دريابيم. به دين خدا اهتمام ورزيم و بكوشيم تا خط ولايت علوى عليه السلام را گم نكنيم.

سالروز تاسیس سپاه پاسداران-سالروزاعلام انقلاب فرهنگی

سالروز تاسیس سپاه پاسداران-سالروزاعلام انقلاب فرهنگی

"سپاه پاسداران در سايه روحيه انقلابي و معنويتي كه از سرچشمه جوشان دل منور و روح مصفاي آن امام عارفان و قدوه صالحان پيوسته مي جوشيد و بيش از همه، جوانان رزمنده و خالص سپاه و بسيج را سيراب مي كرد، توانست نقش تعيين كننده اي را در دفع حمله ايادي استكبار به جمهوري اسلامي ايفا كند و در كنار ارتش و با به كارگيري بسيج مردمي، درس تلخي به دشمنان اسلام بدهد و حفظ استمرار نظام جمهوري اسلامي را تضمين كند." "� سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه مولود مبارك انقلاب اسلامي است، در همه جهان پس از صدر اسلام پديده بي سابقه اي است. اين پديده در حقيقت، مظهر عيني و مجسمي است براي شعارهاي انقلاب اسلامي، شعار ايستادگي در مقابل همه قدرتهاي بزرگ با سلاح اتكال به خدا، شعار ايستادگي در مقابل همه قدرتهاي بزرگ با سلاح اتكال به خدا، شعار غلبه خون بر شمشير و شعار حركت براي نجات مستضعفان و از همين رو است كه سلطه هاي بزرگ در سراسر جهان با چشم انزجار و نفرت، بدين پديده الهي مي نگرند چنانكه به انقلاب اسلامي."

مقام معظم رهبري و فرماندهي كل قوا

حضرت آيت الله العظمي خامنه اي "مد ظله العالي"

 

 

تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي:

 

در نخستين روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 بنا به فرمان بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره) به جوانان غيور و انقلابي ايران اسلامي، عده اي از دلسوختگان راستين و پيروان صديق ولايت فقيه گردهم جمع شدند و نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را پي ريزي كردند.

شايد در آن روزهاي نخست كه هدف سپاه را پاسداري از انقلاب اسلامي و دستاوردهاي آن مطرح مي كردند، تصور نمي رفت كه چه مسئوليت سنگين و رسالت خطيري به عهده اين تشكيلات تازه تأسيس خواهد بود؛ اما از آنجا كه محرك حضور در اين نهاد خدمت بي شائبه به انقلاب اسلامي و اطاعت محض و عاشقانه از مقام والاي ولايت فقيه بود جملگي به عنوان بازوي توانمند ولايت فقيه، خويشتن را براي هر نوع مأموريت محوله آماده كرده بودند.

حضرت امام خميني (ره) در دوم ارديبهشت سال 1358 طي فرماني به شوراي انقلاب اسلامي رسماً تأسيس اين نهاد مقدس را اعلام كردند و شوراي انقلاب با تأسيس شوراي فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي گام اساسي را در جهت سازماندهي اين نهاد برداشت. سپاه نهادي نظامي در جهت اهداف و آرمانهاي والاي انقلاب اسلامي است و نامگذاري سالروز ولادت سالار شهيدان به نام روز پاسدار از اين جهت است كه سپاه آرماني بزرگ و مقدس دارد كه حفاظت و نگهباني از نظام و حكومتي است كه براساس اسلام ناب محمدي (ص) برپا شده است و داعيه تحقق نسبي آن را در جهان امروزي دارد و دامنه اين آرمان تا زمان حكومت عدل جهاني امام مهدي (عج) نيز گسترده است و بدين لحاظ سپاه در افقي فرازمند، داراي آرمانهاي مكتبي، انساني و جهانشمول كه بايد هميشه حركت خود را بدان سوي جهت دهد.

 

سالروز اعلام انقلاب فرهنگي


انقلاب اسلامي ايران بيش از هر چيز مرهون فرهنگ اسلامي و تعاليم حيات بخش اسلام و تداوم و گسترش چنين انقلابي در گرو بقا و رشد فرهنگ اسلامي در نسلهاي موجود و آينده است. اين وظيفه بيش از همه بر عهده نهادهاي آموزشي و پرورشي، بخصوص دانشگاههاست؛ اما بافت دانشگاهي ايران در سالهاي پيش از انقلاب اسلامي و همچنين نظام آموزشي و محتواي دروس و كتابها بويژه در علوم انساني آن دوره، متناسب با اين وظيفه نبود و چه بسا دانشگاههاي ما به وسيله خارجيان هدايت مي شد و شكل و محتواي آنها تابع اراده بيگانگان و خط مشي آنها در جهت حفظ و تقويت سلطه سياسي اقتصادي امريكا و ساير دول استعمارگر بوده است؛ به همين علت پس از پيروزي انقلاب، دانشجويان و استادان متعهد دانشگاهها تصميم گرفتند انقلابي فرهنگي به وجود بياورند تا در سايه آن بتوانند ضمانتي براي بقا و تداوم انقلاب اسلامي و همچنين عامل نيرومندي براي صدور و گسترش فرهنگ انقلاب ايجاد كنند. اين كار مستلزم اموري بود كه كم و بيش اجرا شده و يا در دست اجراست.
1ـ تصفيه دانشگاهها از عناصر وابسته به استعمارگران و ابرقدرتها و به طور كلي از عناصر ضد انقلاب.
2ـ تجديد نظر در نظام آموزشي و ساختاري دانشگاهها و متحول ساختن آنها به گونه اي كه متناسب با نيازهاي كشور و تأمين استقلال سياسي ـ اقتصادي جمهوري اسلامي ايران باشد و كشور را از وابستگي فرهنگي و ديگر وابستگيها نجات دهد.
3ـ گنجاندن دروس خاصي در برنامه هاي دانشكده ها كه آشنايي لازم دانشجويان را با اهداف انقلاب و معارف و ديدگاههاي اسلام تامين كند.
اينها كارهايي است كه لازم است در همه دانشگاهها انجام شود و ستاد انقلاب فرهنگي مسئول اجراي آنهاست.

ضرورت انقلاب فرهنگي:
هدف پيامبران الهي دگرگون ساختن فرهنگ جامعه به سوي يك فرهنگ توحيدي و خدا پسندانه است. يعني پيامبران در حقيقت بنيانگذاران راستين فرهنگ اصيل الهي و انساني بوده اند. به طور مثال پيامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد (ص) با آغاز رسالت خويش بعثت فرهنگي جديدي ايجاد كرد؛ به طوري كه از يك ملت نيمه وحشي و از اعراب متعصب جاهلي جامعه نويني با تمدن شكوفا و فرهنگي غني و پربار، آفريد. اين چنين تحولي جبر با تغيير زير ساخت فرهنگي جامعه امكان پذير نبود؛ و جامعه ايران اسلامي نيز بايد از انقلاب فرهنگي پيامبر گرانقدر خود الهام مي گرفت، زيرا تا فرهنگ جامعه اي دگرگون نشود دگرگوني در بقيه جهات ميسر نيست و يگانه رمز تداوم و توفيق رهبر انقلاب آن است كه فرهنگ آن انقلاب جايگزين و استوار گردد و گرنه بناي نهادهاي ديگر انقلاب بر فرهنگ پوسيده و ارتجاعي و ظالمانه پيشين، متزلزل و بي ثبات خواهد بود و هر آن انتظار فرو ريختن تمامي آنها خواهد رفت. تا انقلابي در روحها و انديشه ها رخ ندهد، در ابعاد ديگر زندگي انساني انقلابي رخ نخواهد داد. اگر چه انقلابي با ترقي فكري و روحي مردم آن جامعه البته به طور نسبي آغاز خواهد شد اما آن جرقه ها و حركتها به تنهايي كافي نيست.

پس از پيروز شدن و به ثمر رسيدن انقلاب، جامعه ايران نيز نياز به يك تحول بنيادين داشته و دارد؛ تحولي كه انسان ساز و هدايتگر باشد و جامعه را دگرگون كند و خلاصه جهت دهنده و راهبر باشد.
در انقلاب اسلامي ايران نيز انقلاب با درخواست مردم براي تغيير سرنوشتشان آغاز شد كه اين مسئله سرآغاز يك انقلاب فرهنگي عظيم بود، اما پس از پيروزي انقلاب كافي نبود كه به همان ميزان رشد و آگاهي مردم اكتفا بشود، زيرا تغييرات و تحولات مقطعي و زودگذر نمي توانست استمرار دايمي داشته باشد؛ بلكه بايد از ريشه و بنيان، نظام فرهنگي شاهنشاهي و زورمداري در هم مي ريخت و به جاي آن فرهنگ اصيل اسلامي جايگزين مي شد.

حضرت امام خميني (ره) به سرعت بر اين مسئله انگشت نهادند و ضرورت انقلاب در افكار و انديشه هاي مردم بويژه نسل جوان را در مراكز علمي و فكري همچون دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي و مدارس تاكيد و تصريح نمودند. گرچه انقلاب فرهنگي در يك جامعه منحصر به طبقه دانش آموز و دانشجو نيست و اصولاً فرهنگ كشور تنها در نظام آموزشي آن خلاصه نمي شود و شامل ويژگيهاي از قبيل: آداب و رسوم، دين و اخلاقيات، سنن اجتماعي، دانستنيها و علوم و غيره است، اما ضرورت انقلاب فرهنگي در مدارس و دانشگاهها از مهمترين امور محسوب مي شود.

امام و انقلاب فرهنگي:
"بايد انقلابي اساسي در تمام دانشگاههاي سراسر ايران به وجود آيد تا استاداني كه در ارتباط با شرق و غربند تصفيه بشوند و دانشگاه محيط سالمي شود براي تدريس علوم عالي اسلامي. بايد از بد آموزيهاي رژيم سابق در دانشگاههاي سراسر ايران شديداً جلوگيري كرد؛ زيرا تمام بدبختيهاي جامعه ايران در طول سلطنت اين پدر و پسر از اين بدآموزيها به وجود آمده است.اگر ما در دانشگاهها تربيتي اصولي داشتيم هرگز طبقه روشنفكر دانشگاهي ما كه در بحراني ترين اوضاع ايران در نزاع و چند دستگي با خودشان نبودند. و از آنچه كه بر مردم مي گذشت چنان آسان عبور نمي كردند به نحوي كه گويي در ايران نيستند. تمام عقب ماندگيهاي ما به لحاظ فقدان شناخت صحيح اكثر روشنفكران دانشگاهي از جامعه اسلامي ايران بود؛ و متأسفانه هم اكنون هم هست. اكثر ضربات مهلكي كه به اين اجتماع خورده است از دست اكثر همين روشنفكران دانشگاه رفته است كه هميشه خود را بزرگ مي ديدند و مي بينند و تنها حرفهايي مي زدند و مي زنند كه دوستان روشنفكر خودشان قادر به درك آنها هستند ولا غير.
روشنفكران متعمد و مسئول بياييد و تفرقه و تشتت را كنار گذاريد و به مردم فكر كنيد و براي نجات اين قهرمانان شهيد داده خود را از شر "ايسم" و "ايست" شرق و غرب نجات دهيد. روي پاي خود بايستيد و از تكيه به اجانب بپرهيزيد."